طامات میبافم

طامات میبافم

دوستم در رابطه با دوست پسرش دچار مشکل شده ،اونم یه مشکل زمینه ای و بنیادی.

دوست من شش سال به تنهایی خودش توی این شهر بوده ،تنهایی بزرگ شده ،کاراشو انجام داده ،خودش به تنهایی هروقت مشکل داشته حل کرده ،هروقت دلش گرفته خودش تنهایی رفعش کرده و در نهایت اینکه خودش به تنهایی یه شخصیت مستقل بار اومده.

اما دوست پسرش از ایشون ،دختری میخواد که برای کوچکترین چیز به ایشون تکیه کنه ،هرچی میشه به ایشون بگه تند تند تاایشون حلش کنه ،یه شخصیت غیر مستقل و وابسته.

از دو روزپیش تا حالا دارم فکر میکنم این وسط حق با کیه ؟!

دوستم که نمیخواد استقلال و غرورش بره زیر سوال یا دوست پسرش که اتفاقا آقای به ظاهر تحصیل کرده و روشن فکری هستن و از ایشون این حجم از وابستگی رو میخوان ؟!


ته نوشت :دیروز آخرین شیفت از کارورزی هام بود و مهر مسعول فنیمو گرفتم .یکی از بهترین و بدترین شیفتا ،هم کنار دوستی بودیم که کلی غیبت کردیم ؛هم اینکه داروخونه شیمی درمانی بود ،مریض ها با چشم اشکی میومدن و بدترین لحظه ،موقعی ای بود که رفته بودم بالا تا استراحت کنم و از زیر پنجره صدای شیون و ناله ی خانواده ای میومد که گویا مریض اند استیج سرطان داشتن.


آخرین تصویر از بیمارستان.

  • را مگا

ساعت چهارونیم از داروخونه زنگ زدن که خانم دکتر کی میای مریض ازتون سوال داره خیلی مهمه.

وقتی رسیدم داروخونه یه خانم نسبتا 30 ساله منتظرم بود.

اولش پرسید شما خانم دکتری ؟اخه خیلی جوونید و بعدگفت میشه بریم یه جا خصوصی صحبت کنیم ؟

بردمش اونور داروخونه و شروع کرد :

"ببینید من شوهر دارم ،بچه دارم ،مترجم زبانم ،از فامیلای دکتر فلانیم ،اینا رو میگم که فکر نکنید آدم بیخودی ام "

بهش گفتم من قضاوت نمیکنم بیمارم رو هیچ وقت .

ادامه داد "الان میخواستم برم خونه استادم بهش پروژه امو تحویل بدم ،بهم گفت برم بالا ؛منم رفتم ،بعد ازم خواست باهاش رابطه جنسی برقرار کنم ،قبول نکردم ،بهم سیلی زد ،کتکم زد ،بعد به زور بوسیدم ،به رابطه جن*سی دها*نی مجبورم کرد ،ببینید من فوبیا ایدز دارم ،تاحالا غیر از اون باری که قرار بود باردار شم با شوهرم رابطه محافظت شده نداشتم ،اونبارم قبلش هزاربار آزمایش داد شوهرم ،من بزاق اینا آقا رو توی دهنم حس کردم ،ایدز نمیگیرم ؟تقصیر خودم بود که رفتم بالا ،میدونستم مجرده ؛نباید میرفتم ،الانم دارم سکته میکنم ،میخوام برم پاسگاه شکایت کنم ؛اما زندگیم از هم میپاشه ،اون آدم مجرده و میدونم با هزار نفر رابطه داره ،دکترم نمیتونم برم اینا رو بگم ،نمیخوامم آزمایش بدم ،تو رو خدا بگید ایدز نمیگیرم ؟"

به جای قرمزی ناشی از سیلی های صورتش خیره شده بودم ،به اینکه نمیتونه بره شکایت کنه فکر میکردم ،به زندگیش ،به تاثیرش روی روانش ،به حالت نسبتا بی اعتناش ،توصیه ها رو بهش کردم و بهش گفتم تا چقدر ممکنه و تا حد ممکن سعی کردم استرسشو کم کنم و گفتم "کاش میشد شکایت کرد ،کاش میشد جلوشو گرفت ،این کار تاثیر روحیش هزار برابر بدتر از جسمیشه " و بازم ازش خواستم بره پزشک برای آزمایش و رفت.رفت و من به این فکر میکردم کی این وسط مقصره و چجوری میشه این چرخه شکسته شه ؟

  • را مگا

رامگا هستم ،با دست های قطع شده.

جمعه, ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ

یه بار تو کانال عطیه میرزاامیری ،یه پیام فورواردی بود ،که متن دقیقش رو یادم نیست ،اما مضمونش این بود که اگر کسی رو نوازش میکنید ،منظور  از لحاظ احساسی ،اینکه توقع نوازش متقابل داشته باشید ،پر توقعی نیست و ...

علاوه بر اینکه این نکته رو آویزه گوش باید کرد ،این رو هم باید گفت اگر از کسی نوازش متقابل نمیبیند ،اول ببینید طرفتون نوازش بلده یا نه ،اگر بلد نیست خورده نگیرید ؛طرفتون آدم بلدی نیست ،

اما اگر بلد و برای شما بلدییشو رو نمیکنه ،از همون جا دست نوازش خودتونو کامل قطع کتید.


ته نوشت :

میدونید آرکی تایپ و نتیجه تست MBTI تون چیه ؟

آرکی تایپ من آتنا شد و INTJ هم نتیجه تست دوم ،به نظر نمیومد اینقدر خشن باشم :))

  • را مگا

بذار بگم از حال خوب این روز

دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ ق.ظ

بعد هفته ها وقت پیدا کردم صفحه وبلاگ رو باز کنم و چند کلمه ای رو توش بنویسم .

دو ماه پیش فکر نمیکردم روزام اینقدر شلوغ و مفید بشه که شب ها از خستگی به معنای واقعی کلمه نفهمم کی خوابم برده.

روزای بیمارستان،کارای یوسرن ،کارای مقاله ام ،روزای داروخونه ؛اینقدر شیرین وقتمو پر کردن که تا حالا اینقدر احساس مفید بودن نداشتم :))

این روزا دختری هستم توی بیمارستان ،که از اتند ها یاد میگیره ،مجبوره درس بخونه و اینقدر اطلاعاتشو بالا نگه داره که بتونه روی دستور های اتند کامنت بده  و حتی گه گاهی ایراد بگیره از اتند و بعدش اتند با خاک یکسانش کنه.دختر این روزها انگار یه وظیفه مهم داره و جا انداختن سواد و توان داروساز توی بیمارستان هایی هست که داروساز بالینی ندارن و فکر میکنن داروساز صرفا مقرش توی داروخونه است  و چقدر ذوق داره از همکاری اتند هایی که میفهمند این جایگاه رو و خودشون درخواست کامنت و مشاوره دارند.

این روزا دختری هستم توی داروخونه ،که حتی یه دونه آنتی بیوتیک از زیر دستش بدون نسخه رد نمیشه و هر روز جملاتی مثه "تو نده ،میرم از داروخونه بغلی میگیرم و فک کردی که هستی " میشنوه و ککشم نمیگزه .دختری که داروهای اعصاب رو بی نسخه نمیده ،و خدا میدونه فحشه که میشنوه :)) خانم دکتری هستم که ساختنی هاش به شدت طرفدار پیدا کرده ^_^

دختر این روزا ،هر هفته جلسات هفتگی داره و داره یه کار خفن و بزرگ انجام میده ،کاری ک همیشه رویاشو داشته ،و از اینکه موسس همچین انجمن و کاریه بسیار بسیار مسروره.و از اینکه روی میز مطالعه اش پر  رفرنس های چندهزار صفحه ای درون خودش جا نمیشه .

دختر این روزا غصه های زیادی هم داشته ،خیلی دل کندنا داشته ،از عزیزایی که اندازه جون دوسشون داشت ،اما وارد یه رابطه فرسایشی شده بود ،و ته ته اش دل کند از اون عزیزا و خدا نذاشت تنهاییش به چشم بیاد و براش عزیزایی رو فرستاد هزار برابر جان تر .

دختر این روزا ،لحظه هاش بالا پایین داره ،شادی داره ،دعوا داره ،ناراحتی داره ،اما یه خط صاف هست که بالا پایین نمیشه که از همه مهم تره و اون "آرامش " هست.


ته نوشت :

توی داروخونه موضوع خواستگارا جدی شده و آقای شین تحت یه اولتیماتوم جدی چه در حضور و چه در غیاب من به هر خواستگاری میگه خانم دکتر نامزد داره و به تعداد هر باری ک میگه از من شیرینی نامزدی میگیره .کاش لااقل میگفت نامزدم کیه ببینیم با هم تفاهم داریم یا نه :))


  • را مگا

از ماه بعد قراره به عنوان اولین داروساز عمومی برم توی بخش خون و سرطان بیمارستان مستقر شم و  نماینده نمیه رسمی اتند کلینیکال فارماسیست بشم ،بعد از رزیدنت بالینی مون.

امروز اولین راند این بخش بود و من کیف میکردم از اردر هایی که اتند ما میگفت و پزشک با جون و دل قبول میکرد و چشمام برق میزد از این همکاری .

و خدا میدونه چقدر لذت میبردم از دیدن صحبت های اتند ما و اتند پزشک در مورد انتی بیوتیک درمانی مریض لنفوم هوچکین ،از اینکه پزشک تک نک مواردو با اتند ما چک میکرد و چقدر به استاد فسقلی سر و زبون دارمون میبالیدم که تونسته اینقد جای پای خودشو محکم کنه و خودشو به عنوان داروساز بالینی معرفی کنه و رزیدنتایی رو توی بخش مستقر کنه تمام پزشک های انکولوژ بهشون اطمینان دارن و میخوان کنارشون باشن هنگام اردر دادن و ارزیابی مریض .

امروز اولین مشاوره هم دادم به یه فلوی سال یک ،باهم برای مریض که کاندیدیاز دهانی داشت و نمیتونست چیزی بخوره ،مکمل گذاشتیم^_^

  • را مگا

ویروس شوخی بردار نیست.

جمعه, ۱۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۸ ب.ظ

روز اول سرماخوردگی بود.

اهالی داروخونه رفتن برام پیراشکی داغ خریدن تا ویروسه ببینه رییس کیه.

دو روز بعد که از شدت سر درد و بدن درد تو خونه خوابیده بودم،رییس مشخص شد.

  • را مگا

برای آرامشم کمی دعا!

يكشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۹ ق.ظ

درد آنجاست که نماندن به صلاحت باشد،

بگذاری برود آه به اصرار خودت!


+شعر با یه ضمیر دخل و تصرف نمیدونم از کی ،بعدا شاعرش اضافه میشه.

++کامنت های قشنگتون رو بیان نمیذاره تایید و جواب بدم.

  • را مگا

قدچقد باشه به چشم آقایون خوبه؟بلندی فکر چطور؟

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۱۷ ق.ظ

شیفت بیمارستانم .آقایی اومد با نسخه هورمون رشد برای دختر13 ساله اش.

ازش پرسیدم برای چی میزنه ؟کوتاهی قد داره ؟

بابا گفت :آره ،13 ساله اش ،قدش142 بود،الان با اینا شده157،به 160 که برسه خوب میشه ،اون موقع دیگه به دید من که یه مردم خوب میشه ،میدونی واسه خواستگارا و اینا میگم.

تا الان30-40 میلیون خرج کردم اما قدر نمیدونه. بعدا که بزرگ شد میفهمه چه خدمتی براش کردم.

و من فک میکردم بعدا که بزرگ شد میفهمه چه خیانتی در حقش کردی وقتی جای بلند کردن فکرش ،قدشو بلند کردی که خواستگار و مردا خوشش بیاد .

ته دلمم به باباش حق دادم ،به خاطر دید ظاهر بینی که توی جامعه حاکمه.

  • را مگا

من به چشم برادری دیدم البته :))

سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۴ ب.ظ

1-یک ماه پیش :

آقای شین :خانم دکتر دیروز داشتیم پشت سرتون غیبت میکردیم .

-: عههه ،خب چیا میگفتین .

آقای شین:میگفتیم خانم دکتر خیلی خوبه ،اصن حیف میشه اگه ازدواج کنه ،باید همینجور بمونه و ...


2-امروز:

آقای شین :خانم دکتر امروز براتون خواستگار اومده بود داروخونه.

من :خب خب ،کی حالا؟

آقای شین :مدیر شرکت دارویی فلان ،اونروز با ویزیتورشون اومده بودن سرزدن ،شمارو دیده بودن ،امروز صبح اومدن میخواستن با شما حرف بزنن ،منم گفتم از همون راهی که اومدن برگردن ؛ما خانم دکترمونو شوهر نمیدیم. پسره خیلی خوب بودا ،خیلی ام پولدار بود ؛اما فرشته هم باشه واسه خانم دکتر ما کمه و در نهایت فرستادمش رفت.

خانم دکتر خیره به افق ،صفحه تلگرامش را باز میکند و به پیام های دو هفته پیشش در گروه دوستان مبنی بر اینکه مدیر شرکت دارویی فلان چقدر خوشتیپ و جنتلمن و هندسام و باکلاس است خیره میشود.



  • را مگا

شیب کم شانه ی تو..

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ق.ظ

دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟


آن وقت که کس نباشد الا من و تو



  • را مگا