طامات میبافم

طامات میبافم

و برای تو ...

دوشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۴۳ ب.ظ


دلم تنگ می‌شود گاهی

برای یک دوستت دارم ساده

دو فنجان قهوه‌ی داغ

سه روز تعطیلی در زمستان 

چهار خنده‌ی بلند

و پنج انگشت دوست داشتنی ...!

#مصطفی مستور

  • را مگا

از نکات زندگی /اموزشی

دوشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۱۷ ق.ظ
۱-دکتر ص میگفت ،اینجا چیزی که باید بیشتر از نکات اموزشی یاد بگیرید اینه که قدر شناس باشید ،قدر شناس سلامتی خودتون و خانواده تون ،همین که سالم باشید ،میشه نون خالی ام خورد،سلامتی هیچ قیمتی نداره.مریض‌واسه هرکسی میاد ،پولدار و بی پول ،تو حال زندگی کنید ،ارزوهای و خواسته های خیلی دور دست نداشته باشبد که از حال زندگیتون به خاطرش بگذرید ،تا جوونید جوونی کنید.
۲-اقای ذ ،صاحب قصر بغل داروخونه است ،قصر به معنای واقعی کلمه ،امروز اومد نسخه بگیره ،نسخه شد چهار هزار تومن ،اقای ذ موقع حساب کردنش وقتی پولاشو از تو جیبش در اورد،کم کم یک میلیون تراول نقد داشت ،اقای ذ فاکتور دارو رو گرفت که بره از بیمه اون چهارهزار تومن رو بگیره.
اقای ذ سرطان اند استیج کولورکتال داره ،و خودش نمیدونه ،اقای ذ فقط مشغول پول پس انداز کردنه و طبق‌گفته های پسرش از مرگ میترسه و فوق العاده به پولاش وابسته است ،اقای ذ نمیدونه ،حتی یک ریالش کمک نمیکنه بهش ،اقای ذ سر یه پرس جوجه کباب صد و ده خبر میکنه ،
من فکر میکنم چقدر مرگ به ما،به من نزدیکه و گاهی چقدر بیخود حرص میزنیم.
  • را مگا

یک محقق یا یک داروساز بالینی موفق؟

جمعه, ۲۲ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۳۷ ب.ظ
شب قبل رفرنس های پروپوزالمو سرهم بندی کردم و میل کردم واسه استادم.
امشب لپ تاپو باز کردم که فیلم ببینم ،یهو پی ام داد اصلاحات پروپوزالو انجام بده و دیدم نوشته برای هر جمله رفرنس خودشو بیار ،نه پاراگراف :|
راستش کارای عملی پایان نامه بهم ریخته و یه حس بی میلی دارم بهش ،هرچی ریلیز میخونم نمیشه انگار و رو اعصابمه ،مخصوصا اینکه کار اصلیم نیست هنوز و پیش مقدمه اشه .
بیمارستان هم کلی دچار دو راهیم کرده ،صبح ها با عشق بیدار میشم میرم بیمارستان ،اونقدر تاثیر گذاشته که میتونم تخصصمو بالینی انتخاب کنم.
اما اون حسی که موقع خوندن مقاله کشف داروی جدید ار داروهای بیولوژیک باعث ترشح سروتونین محض  و دوپامین میشه توی مغزم رو توی بالینی ندارم و الان بزرگترین چالش زندگیم مدیریت این دوتاست.

ته نوشت :
1-میشه دعا کنید برای سید ؟ سید all داره ،خوب شده بود ،مرخص شده بود و دوباره با تب و نوتروپنی برگشت ،20 سالشه و هربار میرم ویزیتش کنم ،خیلی ناراحت میشم که هنوز توی بیمارستانه ،دعا کنید زودتر خوب بشه.

2-دکتر ص داروساز گیر اورده کنار دستش ،هر روز یه تاپیک میگه برم بخونم ،فرداشم فوری میخوادش که بیام توضیح بدم براش ،محال هم هست یادش بره ،اما به اکسترن و رزیدنت که میگه یادش میره :|

3-دکتر ی رو یادتونه که ضعف میکردم براش ؟!الان به مرحله ای رسیدم زمانایی که تو راند نباشه خوشحال ترم .

4-اتندمون رتبه یک کنکور ،تخصص و فوق تخصص بوده و دهانم دوخته است از سواد و هوش ایشون.
  • را مگا

دکتر سین گیر اورده منو توی دفتر مخدر،داره میگه با عقل زندگی کن با عشق ازدواج کن.حرفشو رد میکنم .

صدات میپیچه توی سرم،صدای  سلام کردن هات بغل گوشم ،دقت کرده بودی چقدر قشنگ سلام میکنی ؟انگار از ته وجودت به طرف مقابل میگی سلامت باشی با سلامت.

سین میگه تو استاد خنده های بی اندیکاسیونی ،ولی سین نمیدونه من قلبم پر میکشه برا خنده هات ،مخصوصا وقتی بلند بلند میخندی.

دکتر سین تاکید میکنه روی ازدواج من ،به تو فکر میکنم و تو توی هیچ عقلانیتی نمیگنجی و من هیچ وقت ادم تصمیم های احساسی نبودم.



 

  • را مگا

زندگی چه ارزشی داره واقعا؟

دوشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۲۷ ق.ظ

1-رسول 32 سالشه ,ALLداشته ،دو  بار پیوند شده و هر دوبار رد شده و الان به خاطر عوارض رادیو تراپی بستری شده.

تا قبل از امروز فکر میکردم رسول کمی عقب ماندگی ذهنی داره ،چهره خاصی توی اون تیپ بیماری داشت ،صورت ورم کرده و سایر حالات.

هر روز پرونده رو چک میکردم ،قندش 400 بود و باید تنظیم دوز کورتونش رو انجام میدادیم هرروز.

هیچ وقت توی این دو هفته عکس شناسنامه اشو ندیده بودم.امروز بار اول عکسش رو دیدم و باورم نمیشد اون جوون خوش قیافه توی عکس رسول ورم کرده ما باشه.

رسول حالش خوب بود بعد از پیوند دوم ،تا اینکه بستری میشه ،میفهمن بیماری عود کرده ،متاستاز به نخاع و مغز داده ،توانایی راه رفتن رو از دست داده و به خاطر متاستاز مغزی مدام توهم داره.

راستش دیگه کاری از دست کسی واسه رسول بر نمیاد .به خاطر درد و توهم مدام داروهای خواب آور میگیره ،تمام روز خوابه و تمام روز خانمش پیششه ،خانمش به تمام زیر و بم بیماری رسول آگاهی داره ،خودش هر روز CBCرسول رو چک میکنه ،قندشو میگیره ،زخمشو پانسمان میکنه ،همین امروز فرداست که رسول رو از سرویس انکو مرخص کنن و بفرستن طب تسکینی.


2- سعید لنفوم داره با درگیری لپتو مننژ ،به خاطر این درگیری حرف نمیتونه بزنه ،چشماشو نمیتونه ببنده ،30 سالشه و دوتا بچه کوچیک داره ،شش ماهه توی ICUبستریه ؛سعید هیچ پروگنوزی نداره ،امروز موقع ویزیتش ،کاغذ رو از دست باباش گرفت ،و نوشت خسته شدم ،ببرم خونه ،میخوام برم پیش بچه هام ،سعید رو مرخص کردن تا بره خونه پیش بچه هاش و توی همون خونه منتظر مرگش شن.

امیر 30 سالشه ،مراد 25 سالشه ،زهرا 28 سالشه ،اینا مریضای هر روزمن ،مریضایی که اند استیجن ،امیدی به بهبود نیست و اکثرا میرن روی طب تسکینی .

گاهی اوقات از شدت ناراحتی واسه اشون میخوام برم داد بزنم وسط بخش ،از بستری شدن های شش ماهه ،30 روز ،از زخم ها ،از گلبول هایی که بالا نمیاد ،از وقتایی که دکتر ص میگه اینو دیگه هیچ کاری نمیشه براش کرد.مطمعنم اگه اون همه آرامش و خونسردی دکتر ص نبود ،دیوونه میشدم از این همه مریض سن پایین که از دست هیچ کس ،هیچ کاری براشون بر نمیاد،وقتایی که همراه مریض میاد التماس دکتر رو میکنه که هر دارویی هست بنویسه ،پولشو جور میکنه ،فقط مریض خوب شه ،و اون زمان هیچ دارویی نیست که حالشو خوب کنه آدم دلش میخواد بمیره.


ته نوشت :تا حالا نمونه برداری از مغز استحوان رو ندیده بودم ،و شاید بدترین پروسیجری بوده که تاکنون دیدم ،و من مقاوم به بیمارستان و عملیات توش ،تا دم غش کردن رفتم با دیدنش.


  • را مگا

تیم جدیدمونو دوس دارم،

مهسا که رزیدنت بالینی داروعه و من در واقع کنار دست ایشونم .

دکتر ص که اتنده و دلبر کل بیمارستان‌ اینقد که ریلکس و پر حوصله و خوش اخلاقه.

دکتر ی که فلوی سال یکه و معرف حضور هست از پست های قبل‌

خانم دکتر سین ،که رزیدنت سال اوله و یه خانم گوگولی و خیلی نمکیه.

و اشکان و میلاد ،اکسترن ها هستن و طفلکا مدام باید رفرنس چک کنن تا سوالای اساتیدو جواب بدن و از طرفی هی پیجشون میکنن برن پرونده بیمار پر کنن و باقی ساعات صداشون تو گوش من و مهساست که خانم دکتر این دارو چیه ؟اون دارو واسه چیه ؟عوارض چیه ؟دوزش چیه؟ که اتند پرسید بلد باشن جواب بدن.

و من ،راستش من اولین داروساز عمومی بیمارستانم و همین که میبینم اتند و فلومون به من اطمینان میکنن ،ازم مشاوره میخوان ،ازم دوز صحیح دارو و اندیکاسیون میخوان و میخوان که بهم یاد بدن ،سوال میپرسن از ریزه کاری ها و من ترسی از بلد نبودن ندارم و حتی اتند خودمون اعتمادش بهم حدی شده که یه مبحث اصلی رو گذاشته به عهده ام بخونم و ارایه بدم برای همه ،نه به عنوان  کمکی رزیدنت ،بلکه ارایه اصلی ،حس خوبی بهم میده،انگاری جای خودمو پیدا کردم تو اون گروه و امید دارم به روز به روز بهتر شدن این جایگاه و یادگرفتن هرچه بیشتر خودم.


ته نوشت:انکولوژی یکی از سخت ترین بخش هایی که هر دانشجو میتونه بره،فوق العاده تخصصی و خیلی سخته مطالبش و خب یکی از بهترین جاها برای داروسازی ،قشنگ ترین زمان برای من موقعیه که دکتر ی داره رژیم کمو میذاره،من اسم داروها و دوز داروی رژیم رو میگمو دکتر ص تایید میکنه و من هرلحظه بیشتر از قبل دلم میخواد این همکاری دوجانبه فوق العاده بین پزشک و داروساز جابیفته .همکاری ای که هیچ کدوم در پی کوبیدن هم نیستن و اونچه مهمه فقط و فقط اموزشه ،نه ما ترسی داریم از پرسیدن تشخیص و تمام ریزه کاری های پزشکی ،نه اونا از دارو عوارض و کارای ما‌.

  • را مگا

من ملدم برات.

سه شنبه, ۵ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۲۳ ب.ظ

دکتر ی حرف میزنه ،و داره از مورتالیته بالای بین قشر پزشکی میگه و ته اش یه لبخند ملیحی میزنه و من تو دلم خیره بهش میگم لعنتیی ،تو با اون ریش سفید شده و لبخندت عامل مرگ من میشی و قربون صدقه اش میرم.

  • را مگا

یدهم تکیه به اش ،شانه شدن را بلد است.

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۴۲ ق.ظ

 

"بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی ؟"

داشتم برات میخوندم ،و روی بلدیش تاکید کردم ،هی پرسیدم بلدی ؟بلدی ؟

:"چشماتو بلدم ،میدونم الان چرا اینقدر ریسه توش روشنه ،صداتو بلدم ؛میدونم الان ته تمام این بلدی پرسیدنات ،میخوای چی بگی .دلتو بلدم ،خنده هاتو بلدم ،گریه هاتو ،و تو تمام ِ منو بلدی .اینقدر بلدی که انگار از ازل با خدا همکار بودی واسه آفرینش من .حالا میخوای تکیه بده من ببینیم شانه شدن بلدم یا نه ؟"



  • را مگا

بخاطر پول یعنی ؟!

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۶ ب.ظ
امروز یه آقایی اومد داروخونه ،کرم سفت کننده سینه میخواست و بزرگ کننده سینه و با*سن ،مسن بود ،حدودا 65-70 سال سن.
اولی رو گرفت ،دومی رو بیعانه داد که براش بیاریم.
عصر که میخواستیم سفارش بدیم فهمیدیم دومی میشه حدود600 تومن ،زنگ زدیم بهش که میخواد یا نه ؟
اومد داروخونه ،خانم سین بهش گفت حاج آقا ،خوب برای حاج خانم خرج میکنیدا .
گفت حاج خانم نیست که ،زنم خارجه ،اینو برا دوستم میخوام.
گوشیشو در آورد ،عکس یه دختر فوق العاده خوشگل و خوش هیکل با سن 18-20 رو نشون داد به عنوان دوست دخترش ،
و عنوان کرد اینا رو برای اون میخواد و خرید و رفت:|

  • را مگا

ویروسم ویروسای قدیم ،ویروس اینقدر پروگرسیو؟

دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۴ ب.ظ

و قسم به لحظه هایی که از شدت لرز توی چارتا لحاف به خودت میپیچی و به اندازه تمام ورودی مایعات بدنت ابریزش چشم و بینی داری و هیچ قرصی و جوشونده گیاهی بهت اثر نمیکنه واز شدت درد نمیتونی پلکاتو باز کنی ،قسم به همون لحظه،سلامتی بالاترین بالاترین نعمتاست.

  • را مگا