طامات میبافم

طامات میبافم

چرا عاقل کند کاری که ،بعلههههه!

پنجشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۴۰ ق.ظ

داشتم به یه خانم داروی یبوست میدادم که شنیدم مریم داره میگه خانم دکترمون اونجاس ،

یه آقایی با پیرهن مشکی(توی ایام قدر) و با فیس کلی یه آدم نسبتا مذهبی اومد جلو ،خیلی مضطرب.

یکی از بزرگترین باگای داروخانه ما ،اینه که نه تنها محل مشاوره بیمار نداره ،بلکه باید چه خانم چه آقا در حضور کلی آدم پیر وجوان سوالشونو بپرسن و خب این عملا نقض حریم خصوصی بیماره،

این آقاهم با کلی استرس سوالشو مطرح کرد که "من دو ماهه عقد کردم با خانمم،حالا دو هفته است که حامله اس ،شرایط اینکه تا دو سال دیگه عروسی بگیرم رو ندارم،تو رو خدا کمکم کن خانم دکتر زندگیم داره نابود میشه ،داره از هم میپاشه "

خب عملا هیچ کاری نمیتونستم براش کنم ،نه دارو اجازه داشتم بدم،نه اصلا اگه اجازه داشتم میدادم و نه میشد دلداریش بدم و نه هیچی دیگه ،تنها کاری که تونستم بکنم رویه قانونی گرفتن داروی سقط رو توضیح دادم و بهش فهموندم که اینجور نمیشه کمکش کرد و یه کمی کار از کار گذشته دیگه.

البته که داروی سقط مثل نقل و نبات توی بازار ریخته و اون آقا مدام اصرار میکرد که حداقل اسم دارو رو بهش بگم ،اما نگفتم و بهش گفتم نه من ،نه هیچ کدوم از همکارا با جون خانمتون بازی نمیکنیم  و سر این موضوع یه مقدار ترسید و رفت و

من موندم و یه عالم ناراحتی و تاسف براشون که فرستادن انرژی که مشکلشون حل شه.

  • را مگا

نظرات  (۱)

شرایط خیلی سخت شده ...
احتمال اینکه حالا چه قدر آشفته اند هم ؛ کم نیست.
امیدوارم بهترین اتفاق براشون بی افته .
پاسخ:
خیلی سخت بود هیده،
به معنای واقعی آشفته بود.
به یاری خدا@):- 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی