طامات میبافم

طامات میبافم

کیفیت آدم ها.

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۱۷ ق.ظ
من دوجا میرم شیفت .
جای ِ اول ،یه داروخونه فوق العاده شلوغ ،توی یکی از معروف ترین خیابون های شهر ،توی ِ یکی از معروفترین ساختمون پزشکای شهر.
توی ِ این داروخونه ،از هر قشر آدمی بیمار داریم ،خیلی پولدار و خیلی فقیر.
توی این داروخونه مدیر داروخونه داریم که همسر موسس داروخونه است .ایشون در تمامی ساعت شیفت های ِ من حضور داره .و من تاحالا توبیخ شدم چندبار به خاطر مشاوره به مریض.
ایشون خب طبعا پولشون ازپارو بالا میره ،همین باعث شده یه نگاه عجیب از بالا به پایین توی دارخونه حاکم باشه ،
رفتارها با آدم هایی که سر و وضعشون کمی نامناسبه خیلی متفاوته با اونایی که کمی پوشش ظاهری بهتری دارن.
در مورد گروه اول ،اگر سبد دارو دست من نباشه ،پرت میشه جلوی بیمار ،بی هیچ توضیح اضافه ای .
ودر مورد گروه دوم ،همسر دکتر ،خودش شخصا سبد دارو رو تحویل میگیره از من و به بیمار میده با کلی توضیح!
در مورد گروه اول اگر دارو رو پس بیارن ،چون دارو کالای بهداشتیه ،به هیچ عنوان پس برداشته نمیشه ،حتی اگر آقایی که اورده توضیح بده این قرص 60 هزار تومانی ،پول حقوق یک ماهه منه.
اما توی گروه دوم ،دارو با روی خوش پس برداشته میشه ،و نه تنها پولشون بهشون برگردونده میشه ،اینقد باهاشون خوش رفتاری میشه که میشن مشتری دایم.
توی داروخونه های اینجوری ،هر روز خیلی مریض میان که واقعا استطاعت مالی مراجعه به پزشک رو ندارن و اینجا من میشم پزشکشون ،تا جایی که اجازه دارم درمان میکنم و در بقیه موارد خودم میفرستمشون پزشک ،شنبه ای که گذشت ،چهارتا مریض اینجوری داشتیم ،دوتا سوختگی سطحی و دوتا کیس دیگه.
بعد از خروج این چهارتا ،حرف و حدیث پرسنل شروع شد که خدا پنجمی رو بخیر کنه ،نسخه که نمیاد که پول بیاد عوضش هی از اینا میاد و ...
توی این داروخونه حتی از آدرس دادن به مریضایی که میان امتناع میشه.
توی این داروخونه من حق کمک کردن به مریض بی بضاعت از نظر مالی رو ندارم.
اما داروخونه ی دوم.
توی این داروخونه.
مدیر داخل نداریم.
بقیه هم تمامی پرسنل هم سن منن ،توی این داروخونه پول کسی از پارو بالا نمیره .
و اما توی مکانی واقع شده توی یکی از مناطق مرفه شهر ،منطقه ای که کسی که میاد دارخونه پول مهم نیست ،همیشه میگه بهترین جنس رو میخوام.
اما توی ِ این داروخونه ؛قانون اینه ،اگر مریض شیشه رو آورد پایین ،حق گفتن هیچی ندارید ،حق با مریضه!
توی این داروخونه که اتفاقا مریض ها اکثرا تحصیل کرده هستند ،از من مشاوره میخوان و من موظف به مشاوره هستم ،و در مورد اونایی که تحصیل کرده نیستند یا کمی مسن اند ،حتی موظف به مشاوره بیشتر.
توی ِ این داروخونه ،مریض حق داره هرچی نخواد رو پس بده ،کسی ناراحت نمیشه از اینکه وقت صرف شده برای آوردن دارو از اون پشت و نشون دادنش به مشتری.
توی ِ این داروخونه ،پرسنلی هستن که وضع مالی عالی ای ندارن ،اما هروقت کسی میاد که پول دارو رو نداره ،خودشون حساب میکنن.
من دوجا شیفت میرم.
توی داروخونه اول به محض ورود ،دعا دعا میکنم شیفت چهارساعته ام تموم شه و بعد تموم شدنش خستگی عجیبی توی منه.
اما داروخونه ی دوم ،از معدود جاهای ِ حال خوب کن من توی ِ این شهرهست ،جایی که با ذوق منتظر شروع شدن شیفتش رو میشم.


  • را مگا

نظرات  (۲)

مدیر داروخانه ی اول رو خدا به راه راست هدایت کنه
دیگه چیزی نمیتونم بگم :)))
پاسخ:
ایشون اصن به خدا اعتقادی نداره:-)) 
یه اتفاقی افتاده بود ؛ بعد خانم ِ به من گفت "آدم باید انسان ها رو برای خودش نگه داره ؛ وگرنه آدم که زیاده " .
بعضیا این قدر عقل و دید و بینش و فرهنگ و انسانیتشون کمه که واقعا نباید جز انسان ها دسته بندی شن .
پاسخ:
چقدر حرف خوبی زده،
واقعا همینطوره ،انسانیت داشتن برازنده قامت هرکسی نیست.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی