طامات میبافم

طامات میبافم

وا حیرتاااا!

شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۲۲ ق.ظ

اولین راند بیمارستان اعصابمون بود،مستقیما رفتیم اورژانس روان اقایون ،ضمن اظهار این موضوع که نصف اساتیدمون  صلاحیت بستری شدن دارن،رفتیم طبقه بالا ،با کلی نگهبان،اول که وارد شدیم داد و بیداد یکی از بیمارا که سیگار میخواست بلند شد ،رفتیم تو اتاق بیمار شماره یک .

یه آقا پسر فوق العاده خوش تیپ و خوشگل.اسمش سجاد بود ،کلی باهاش گپ زدیم ،گفتیم چی شد که اومدی اینجا.

گفت یه روز میخواستم برم استخر،با مسعول استخر دعوام شد که چرا با حوله میرم محوطه استخر،یه عالمه کتاب دستش بود و داشت برامون از تیکه های کتابا میگفت ،از نفس و روح و اینا.

همه امون چشمامون چهارتا شده بود که این آقای جذاب واسه چی بستریه رفتیم سراغ پرونده اش.تشخیص پزشک دوقطبی با فاز حادمانیا بود.توی پرونده نوشته بود علت بستری این بوده که سجاد ساعت هشت شب،به حوله از خونه میزنه بیرون،میپره جلوی یه ماشین که مثلا نگهش داره و ماشین میزنه بهش،خانواده اش میگفتن که از دوماه پیش رفتارای عجیبش شروع شده ،هر روز صبح بیدار میشده کل در و دیوار خونه رو میشسته،شب تا صبح بیدار میمونده قران میخونده،سر نماز گریه میکرده،در صورتی که قبلا اصلا مذهبی نبوده،مدام میخندیده و بلند بلند آهنگ میخونده توی خونه ،و طی این دوماه ،خانواده اصلا به فکر بستری شدنش نیفتاده بودن تا اینکه تصادف میکنه.خواهرش دوقلوش هم همین وضعیت و افسردگی داره و خودش مازیجوانا میکشید.

پزشک معالجش اومد بالای سرش،شروع کرد به صحبت با پزشک ،اونجا بود که فهمیدم توهم فوق العاده زیاد داره ،میگفت هر روز صبح میشنوم که گنجشکا با حالت ریتمیک صدام میکنن سجااااد،سجاد،مدام با صداهای نفسم حرف میزنم ،اخرین بارم یکی از صداهای نفسم بهم گفت برو تو میتونی اون ماشین رو متوقفش کنی ،تو قوی ای و..

و خب قضیه تصادف پیش اومد.

چیزی که فکر میکردیم این بود که سجاد حداقل یکی دوماه باید بمونه با وضعیت حادش .

اما پریروز ،با یه خانم دختر خوشگل و جذاب ،دست تو دست تو خیابون دیده شد.

  • را مگا

نظرات  (۵)

بخش روان خیلی باید جالب باشه.
یاد کتاب "ورونیکا میخواهد بمیرد" افتادم
موندم‌ اون دختره چه جوری نفهمیده بود که این آقا مشکل داره :/
پاسخ:
یکی از قشنگ ترین و دردناک ترین بخشاییه که میشه رفت.
نمیدونم واقعا،شاید به وضع پایداری رسیده و با دارو کنترله
واای خُدا چقققدر وحشتناک :|
ینی دختره میدونه بیماره ؟! چرا نگهش نداشتن اصن وقتی انقد بیماریش حاده ؟
پاسخ:
اگه بیمار باشه هنوز خیلی وحشتناکه.
امیدوارم که حالش خوب بوده باشه موقع رابطه با اون خانم
یا خدا۰چقد وحشتناک میتونه باشه برای دختر بی خبر از همه جا
باور کن خیلی از ادمایی هم که اطرافمون هستن مشکل روان دارن فقط بستری نمیشن
پاسخ:
خدا میدونه خبر داره یا نه؟
خیلیاشون:-)) بعضیا دیگه از بستری ام گذشتن
خیلی عجیب غریبه این بیماری! خدا رحم کنه
پاسخ:
زیادی عجیبه ،حجم خنده های زیاد،رقص های بی دلیل،سرخوشی های زیاد از حد
گاهی فکر میکنم بیماری جسمی ،خیلی بهتر از بیماری روانه.
بخش روان یه بخشی که قشنگ لب ِ تیغی . از این ور و اون ور بوم افتادن توش زیاده . خیلی عجیب ِ ... خیلی . کیس هایی هم می بینی که دلت تیکه تیکه می شه و همونجا می مونه .


می دونی چی بدترش می کنه ؛ خانواده ای با دونستن این قضیه ؛ تا بعد از عروسی اون رو پنهان کنند !!
پاسخ:
بخش روانی واقغا تاثیر زیادی روی من گذاشت،حالا بیشتر ازش میگم اینجا ،به معنای واقعی درد داره توی خودش.
اون خانواده میدیده بچه اش دو ماهه حالش خرابه ،نه تنها بستری اش نکردن،کیف میکردن که خونه رو تمیز میکنه:| 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی