طامات میبافم

طامات میبافم

حوصله ام سر رفته بود،یه خانم مسن اومد داروخونه ،دفترچه اشو اورد داد به من،گفت به من گفتن از دکتر این داروخونه بپرسم که این آمپول برای چیه؟

کار تو بود ،میدونستی امروز اینجا شیفت جدیدمه ،از صبح که دیدمت هیچی به روی خودت نیوردی ،تا اینکه اینجوری یادم کردی .

من ؟اول صبحمو عالی شروع کردم ،اول هفته امم ،چی میگن؟روزمو ساختی.

دلم لک زده واسه اینکه صدات کنم و تو جواب بدی "جاانم خانم دکتر"

و باز من؟"بی خود بنشین پیشم

              بی خود کن و بی خویشم"

  • را مگا