طامات میبافم

طامات میبافم

باید بیرون کشید از این ورطه رخت خویش

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۵۲ ق.ظ

دوسال پیش بود ،بعد امتحانای پایان ترم ،شبا بیدار میموندم ،مقاله میخوندم ،نت برمیداشتم،پروپوزال مینوشتم ،

پروپوزالم اماده شد وفرستادم برای بودجه ،

جای اول کلا نمیدونستن موضوع چیه،جای دوم میخواستن نویسنده اصلی مقاله خودشون باشند،جای سوم به دلیل اینکه فونت پروپوزالم درست نبود ردشد،جای چهارم پروپوزالای اشناهای خودشون رو تصویب کردن،جای آخر توی اولویتاشون نبود.

ناامید شده بودم؟نه!حتی یه درصد،تمام جاهای ممکن فرستادم ،اما دیشب ایمیل اخرین جا اومد ،و تموم شده بود.

ایمیل رو خوندم ،بستمش ،و رفتم آخرین مقاله ای که چاپ شده بود توی موضوعی که قرار بود کار کنمو خوندم ،توی یه ژورنال با ایمپکت فاکتور بالا،اون مقاله میتونست کار من باشه .

حس چی داشتم؟آدمی که دوسال برای عشقش زحمت میکشه ،ته اش طرف میره با یکی دیگه ازدواج میکنه .

ناامید شدم.

  • را مگا

نظرات  (۳)

چرا اینقدر سخت گیر؟؟؟
دانشگاه ما که خیلی راحت اوکی میدن
پاسخ:
دانشگاه ما خبلی خیلی کوفتیه
من نبینم این قدر نا امید شی .
البته کاملا حق داری ناراحت شی ...ولی راستش منم نمی تونم کاری کنم برات :( .
پاسخ:
الان خوبه خوبم :)
شما همین که هستی هزارهزار کاره :*
  • مهیار حریری
  • انقدر از این حسای مزخرف تجربه کردم و خون دل خوردم که خوب میفهمم شما چی میکشین

    لکیلا تاسوا على ما فاتکمْ ولا تفرحوا بما آتاکم / حدید

    بخاطر آنچه از دست میدهید غمگین نباشید و بخاطر آنچه بدست می آورید شادمانی نکنید

    منظور راضی باشین به رضای خدا
    خیر انشالله :)
    پاسخ:
    سپاس بابت همدردی .
    غمگینی اش مقطعیه ،به خاطر تلاشی که شده و نتیجه نداده.
    به امید خدا بهتر در انتظارمه :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی