طامات میبافم

طامات میبافم

من به چشم برادری دیدم البته :))

سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۴ ب.ظ

1-یک ماه پیش :

آقای شین :خانم دکتر دیروز داشتیم پشت سرتون غیبت میکردیم .

-: عههه ،خب چیا میگفتین .

آقای شین:میگفتیم خانم دکتر خیلی خوبه ،اصن حیف میشه اگه ازدواج کنه ،باید همینجور بمونه و ...


2-امروز:

آقای شین :خانم دکتر امروز براتون خواستگار اومده بود داروخونه.

من :خب خب ،کی حالا؟

آقای شین :مدیر شرکت دارویی فلان ،اونروز با ویزیتورشون اومده بودن سرزدن ،شمارو دیده بودن ،امروز صبح اومدن میخواستن با شما حرف بزنن ،منم گفتم از همون راهی که اومدن برگردن ؛ما خانم دکترمونو شوهر نمیدیم. پسره خیلی خوب بودا ،خیلی ام پولدار بود ؛اما فرشته هم باشه واسه خانم دکتر ما کمه و در نهایت فرستادمش رفت.

خانم دکتر خیره به افق ،صفحه تلگرامش را باز میکند و به پیام های دو هفته پیشش در گروه دوستان مبنی بر اینکه مدیر شرکت دارویی فلان چقدر خوشتیپ و جنتلمن و هندسام و باکلاس است خیره میشود.



  • را مگا

نظرات  (۶)

کم مونده بود یه عروسی بیوفتیمااا! :))
ینی دیگه امیدی نیست دکتر؟!
پاسخ:
ارههه ها،نذاشتن ،لگدمال کردن بختمو رفت :-)) 
رفت که رفت ،یعنی همچین فرستادنش که دیگه پشت سرشم نیگا نکنه
مای گاد :))))
جدی ردش کرد؟؟؟
:)))))))
پاسخ:
مای گاد من حتی!
جدی جدی ردش کرد.
واقعا ردش کرده بود؟!!! 
البته که من حضور دلبری رو توی ذهن و زندگی رامگا احساس میکنم ولی دعواشون کن دیگه ازین کارا نکنن! :-)))
پاسخ:
خیلی جدی نه گفته بود:-)) 
دلبر نمیشه اسمشو گذاشت ،به قول الی عزیزم ،آدم بلد  هست.
با این روشی که اینو فرستادن فک نکنم تکرار شه اصن :-)) 
ها ها ها :))
قدر خودتو بدون ^_^
پاسخ:
:-)) خیلی مچکرم ،چشم چشم دکتر جان:-* همچنین
  • مهیار حریری
  • هندسام :))
    پاسخ:
    هرچی از هندسامیشون بگم کم گفتم:-)) 
    ای بابا خیلی حیف شد که خانوم دکتر:D
    پاسخ:
    دیدی چیطور شد :((((

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی