طامات میبافم

طامات میبافم

ساعت چهارونیم از داروخونه زنگ زدن که خانم دکتر کی میای مریض ازتون سوال داره خیلی مهمه.

وقتی رسیدم داروخونه یه خانم نسبتا 30 ساله منتظرم بود.

اولش پرسید شما خانم دکتری ؟اخه خیلی جوونید و بعدگفت میشه بریم یه جا خصوصی صحبت کنیم ؟

بردمش اونور داروخونه و شروع کرد :

"ببینید من شوهر دارم ،بچه دارم ،مترجم زبانم ،از فامیلای دکتر فلانیم ،اینا رو میگم که فکر نکنید آدم بیخودی ام "

بهش گفتم من قضاوت نمیکنم بیمارم رو هیچ وقت .

ادامه داد "الان میخواستم برم خونه استادم بهش پروژه امو تحویل بدم ،بهم گفت برم بالا ؛منم رفتم ،بعد ازم خواست باهاش رابطه جنسی برقرار کنم ،قبول نکردم ،بهم سیلی زد ،کتکم زد ،بعد به زور بوسیدم ،به رابطه جن*سی دها*نی مجبورم کرد ،ببینید من فوبیا ایدز دارم ،تاحالا غیر از اون باری که قرار بود باردار شم با شوهرم رابطه محافظت شده نداشتم ،اونبارم قبلش هزاربار آزمایش داد شوهرم ،من بزاق اینا آقا رو توی دهنم حس کردم ،ایدز نمیگیرم ؟تقصیر خودم بود که رفتم بالا ،میدونستم مجرده ؛نباید میرفتم ،الانم دارم سکته میکنم ،میخوام برم پاسگاه شکایت کنم ؛اما زندگیم از هم میپاشه ،اون آدم مجرده و میدونم با هزار نفر رابطه داره ،دکترم نمیتونم برم اینا رو بگم ،نمیخوامم آزمایش بدم ،تو رو خدا بگید ایدز نمیگیرم ؟"

به جای قرمزی ناشی از سیلی های صورتش خیره شده بودم ،به اینکه نمیتونه بره شکایت کنه فکر میکردم ،به زندگیش ،به تاثیرش روی روانش ،به حالت نسبتا بی اعتناش ،توصیه ها رو بهش کردم و بهش گفتم تا چقدر ممکنه و تا حد ممکن سعی کردم استرسشو کم کنم و گفتم "کاش میشد شکایت کرد ،کاش میشد جلوشو گرفت ،این کار تاثیر روحیش هزار برابر بدتر از جسمیشه " و بازم ازش خواستم بره پزشک برای آزمایش و رفت.رفت و من به این فکر میکردم کی این وسط مقصره و چجوری میشه این چرخه شکسته شه ؟

  • را مگا

نظرات  (۸)

کاش میشد یه طوری سر بزنگاه گیرش انداخت و آبروش رو برد. مثل اون استادی که کلیپ پیشنهادش به دانشجوش پخش شد و آبروریزی زیادی به پا شد!
پاسخ:
میدونی همچین آدمایی انگار بلدن خوب کسایی رو گیر بندازن ،مثه همین خانم که ترس از شوهر و بهم خوردن زندگی داره ،ولی کاش میشد.
مقصر شدن قربانی و از طرفی عدم حمایت قانون از کسی بهش تعرض شده کار رو سخت میکنه.
نگاه مردم خودمون هم یک داستان دیگه هست
پاسخ:
همه اش همه اش ،تهش برمیگردن به اینکه اون خانم مقصره ،حتی توی دید خودشم این بود و به زبون اورد.
لعنت به سکوت
لعنت به سکوت
لعنت به اجبار واسه ی این سکوت..
پاسخ:
لعنت واقعا ؛و لعنت به اون مرد پست ِ کثیف
): .
مریضای روانی ؛ دنیا رو جای خطرناک تری می کنن . مثل قاتل ها ؛ مثل دزد ها و قاچاق چی ها .
پاسخ:
اره واقعا ؛کاش میشدیه جا ،یه جوری جلوی همه اشونو گرفت
آدم میمونه چی بگه ...این همه آدم که کارشون اینه تو شهره بعد این نامرد باید به زور اون خانومو وارد کنه اینقد بیچارس اخه:/اعصاب آدم خورد میشه
پُست پروفیلاکسی نمیشد انجام بده؟
پاسخ:
واقعا واقعا ،البته اون آقا یه جایگاه اجتماعی بالایی داشت و معروف بود و نمیشد از کسی استفاده کنه که ممکنه به این جایگاه ضربه بزنه.
چرا راستش من حتی ارجاع دادم به پزشک عفونی و گفتم برو آزمایش ،که گفت نمیرم و البته تماسشون در اون حدی نبوده که به فرض اگه آقا ایدز داشته بود این مبتلا شه ،امیدوارم هیچ اتفاقی براش پیش نیاد.
هیس دخترها فریاد نمی‌‌زنند!
پاسخ:
نمیذارن که فریاد بزنن.
چقدر من این متن منو بهم ریخت. من اصلا نمیخوام بگم اون زن مقصره اما یعنی واقعا اینقدر راحت به اون عوضی مثلا استاد اعتماد کرد رفت بالا؟!  چطور میشه. منم یکبار داستان مشابهی رو شنیدم. دختری که با اعتماد به پسر عموش میره خونه اش تا ازش جزوه بگیره... 
وای خدای من مارو از شر این عوضی ها حفظ کن.
پاسخ:
میدونی گاهی عنوان ادما اعتماد برانگیزه،استاد،پزشکو...انگار ادم باورش نمیشع اینم میتونه بد باشه،الهی آمین.
وای چقدر بد طفلی خانمه
یه جوری شده ادم به هیچ کس نمیتونه اعتنا کنه سن و سال و نسبت دور و نزدیک و جایگاه اجتماعی نداره :( 
پاسخ:
آره اعتماد به هیچ کس نمیشه کرد این زمونه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی