طامات میبافم

طامات میبافم

تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟

دوشنبه, ۴ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۳۴ ب.ظ

راند بیمارستان بچه هاش عوض شدن ،رزیدنت منم عوض شده،یه دونه رزیدنت انکولوژ جدیدم برامون اومده.

دکتر ی اصلا قشنگ نیست ،اصلا خوشتیپ نیست ،اما چنان مهرش بر دلم نشسته و موقع توضیح دادن جانفشان طور نگاش میکنم و از عمق وجود مشاوره میذارم رو داروهاش  و به سوالاش جواب میدم که اگه زن نداشت و اختلاف سنیمون زیاد نبود،همون وسط بخش ازش درخواست ازدواج میکردم.


ته نوشت:به اینکه بعضی اتفاقا زمان خاص میخوان خیلی اعتقاد ندارم،اما امروز رو میخوام اعتقاد داشته باشم ،که صبح خواب بمونم ،نرم دانشکده،بعد بیمارستان برم ،سانتریفوژ ازمایشگاع خراب شده باشه ،برم یه ازمایشگاه دیگه و بیفتد ان اتفاق خوب!

۲-از صبح استرس دارم ماشین ببرم بیمارستان ،کجا پارک کنم؟جا پارک پیدا میکنم؟چجوری برگردم؟راه های منتهی به خونه کجان؟و لعنت میفرستم بر خودم که قبلا اگر دوبار تنهایی رفته بودم و حاضر امادع سوار ماشین نشده بودم ,الان استرس نداشتم

  • را مگا

نظرات  (۳)

بعضیا انرژی های خوبشون آدم رو می گیره .

+چند بار صبح زودتر از معمول برو ؛ جا پارک هم پیدا می شه (: .
پاسخ:
ادم رو احاطه میکنه ناجور اصلا.
حتما حتما،باید همینکازو کنم.
  • محمد هستم
  • یه تصادف کوچیک و قطع دو دست که استرس نداره 
    پاسخ:
    ته اشم مرگه،مرگم ک حقه.
    مورد دو از جمله مواردی است که به مکرر پیش امده و می اید که انسان خود را سرزنش نماید

    پاسخ:
    اخ نگووو،اخرشم که نبردم ماشین.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی