طامات میبافم

طامات میبافم

زندگی چه ارزشی داره واقعا؟

دوشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۲۷ ق.ظ

1-رسول 32 سالشه ,ALLداشته ،دو  بار پیوند شده و هر دوبار رد شده و الان به خاطر عوارض رادیو تراپی بستری شده.

تا قبل از امروز فکر میکردم رسول کمی عقب ماندگی ذهنی داره ،چهره خاصی توی اون تیپ بیماری داشت ،صورت ورم کرده و سایر حالات.

هر روز پرونده رو چک میکردم ،قندش 400 بود و باید تنظیم دوز کورتونش رو انجام میدادیم هرروز.

هیچ وقت توی این دو هفته عکس شناسنامه اشو ندیده بودم.امروز بار اول عکسش رو دیدم و باورم نمیشد اون جوون خوش قیافه توی عکس رسول ورم کرده ما باشه.

رسول حالش خوب بود بعد از پیوند دوم ،تا اینکه بستری میشه ،میفهمن بیماری عود کرده ،متاستاز به نخاع و مغز داده ،توانایی راه رفتن رو از دست داده و به خاطر متاستاز مغزی مدام توهم داره.

راستش دیگه کاری از دست کسی واسه رسول بر نمیاد .به خاطر درد و توهم مدام داروهای خواب آور میگیره ،تمام روز خوابه و تمام روز خانمش پیششه ،خانمش به تمام زیر و بم بیماری رسول آگاهی داره ،خودش هر روز CBCرسول رو چک میکنه ،قندشو میگیره ،زخمشو پانسمان میکنه ،همین امروز فرداست که رسول رو از سرویس انکو مرخص کنن و بفرستن طب تسکینی.


2- سعید لنفوم داره با درگیری لپتو مننژ ،به خاطر این درگیری حرف نمیتونه بزنه ،چشماشو نمیتونه ببنده ،30 سالشه و دوتا بچه کوچیک داره ،شش ماهه توی ICUبستریه ؛سعید هیچ پروگنوزی نداره ،امروز موقع ویزیتش ،کاغذ رو از دست باباش گرفت ،و نوشت خسته شدم ،ببرم خونه ،میخوام برم پیش بچه هام ،سعید رو مرخص کردن تا بره خونه پیش بچه هاش و توی همون خونه منتظر مرگش شن.

امیر 30 سالشه ،مراد 25 سالشه ،زهرا 28 سالشه ،اینا مریضای هر روزمن ،مریضایی که اند استیجن ،امیدی به بهبود نیست و اکثرا میرن روی طب تسکینی .

گاهی اوقات از شدت ناراحتی واسه اشون میخوام برم داد بزنم وسط بخش ،از بستری شدن های شش ماهه ،30 روز ،از زخم ها ،از گلبول هایی که بالا نمیاد ،از وقتایی که دکتر ص میگه اینو دیگه هیچ کاری نمیشه براش کرد.مطمعنم اگه اون همه آرامش و خونسردی دکتر ص نبود ،دیوونه میشدم از این همه مریض سن پایین که از دست هیچ کس ،هیچ کاری براشون بر نمیاد،وقتایی که همراه مریض میاد التماس دکتر رو میکنه که هر دارویی هست بنویسه ،پولشو جور میکنه ،فقط مریض خوب شه ،و اون زمان هیچ دارویی نیست که حالشو خوب کنه آدم دلش میخواد بمیره.


ته نوشت :تا حالا نمونه برداری از مغز استحوان رو ندیده بودم ،و شاید بدترین پروسیجری بوده که تاکنون دیدم ،و من مقاوم به بیمارستان و عملیات توش ،تا دم غش کردن رفتم با دیدنش.


  • را مگا

نظرات  (۶)

)):
پاسخ:
😑😑
وای چقد تلخ بود ):

خدایا شکرت که سالمیم 
صدها و هزاران مرتبه شکر که سلامتیم 
پاسخ:
خیلی‌تلخه ،خدا روشکر و خدا همع بیماران رو شفا بده
  • بوبک یار
  • 😔😔😔
    انشالله خدا همه بیمارارو شفا بده😢
    پاسخ:
    الهی امین
    برای همین حس و حال هاست که آی سی یو رو دوست ندارم . همه چیز آخرش ِ و امید به صفر میل می کنه ): .


    پاسخ:
    ای سی یو که هیچی دیگه.
    امروز اولین مریضی ک میشناختم توی ای‌سی یو اکسپایر شد
    :( .
    یکی از دوستام اتفاقا یه دوره آی سی یو بود . اکثر خاطره هاش تلخ اند ): .
    پاسخ:
    ای سی یو :( تو بخش ما اگه برن برگشتش با خداست دیگه
    واقعا تحمل جو غمگین بیمارستان رو ندارم.
    خداقوت
    پاسخ:
    بعد یه مدت عادت میشه انگار ،راحت تر کنار میای.
    مرسی عزیزم ،همچنین شما:*

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی