طامات میبافم

طامات میبافم

دکتر سین گیر اورده منو توی دفتر مخدر،داره میگه با عقل زندگی کن با عشق ازدواج کن.حرفشو رد میکنم .

صدات میپیچه توی سرم،صدای  سلام کردن هات بغل گوشم ،دقت کرده بودی چقدر قشنگ سلام میکنی ؟انگار از ته وجودت به طرف مقابل میگی سلامت باشی با سلامت.

سین میگه تو استاد خنده های بی اندیکاسیونی ،ولی سین نمیدونه من قلبم پر میکشه برا خنده هات ،مخصوصا وقتی بلند بلند میخندی.

دکتر سین تاکید میکنه روی ازدواج من ،به تو فکر میکنم و تو توی هیچ عقلانیتی نمیگنجی و من هیچ وقت ادم تصمیم های احساسی نبودم.



 

  • را مگا