طامات میبافم

طامات میبافم

یه درد کشنده به قدمت چهارسال.

شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۲۷ ب.ظ

رامگا یو نو ؟

خیلی با هم بودیم ،سال ها ،روزها ،ساعت ها و ثانیه ها ،اگه هر دوساعت از هم خبر نمیگرفتیم روزمون شب نمیشد. هر چی هرچی میشد ،میدونستم میشه برم بشینم پیشش براش بگم ،دعوا داشتیم ،ناراحتی داشتبیم ،از هم فاصله گرفتن داشتیم ،اما ته اش وصل بودیم بهم .

از خاطره های خوبم ،اون روزایی که میومد خونه ،مامان سفره پهن میکرد پایین تختم ،دوتایی باهم کرفس میخوردیم که من ازش متنفرم ،اون میگفت من میگفتم .

اون روز صبحی که رفتم خونش ،اینقدر سوسیس تخم مرغ خوردیم که به حالت تهوع افتادیم ،اون لحظه هایی که من از گند زدنام تعریف میکردم.

میدونی رامگا ؟

تمام این سال ها فکر میکردم ،همونقدری که برام مهمه براش مهمم ،همونقدری که من بهش اعتماد دارم ،اعتماد داره بهم ،همونقدر که دوستش دارم دوستم داره ،نه که توقعی داشته باشم ازش نه ها ! فکر میکردم یه رابطه متقابل دو طرفه است .یه رابطه مجکم.

اما دیشب فهمیدم اشتباه میکردم ،یه اشتباه دردناک ،خیلی دردناک.

  • را مگا

نظرات  (۲)

عزیزه دلم 😕
پاسخ:
بیا در اغوشم
وای این چیزا ادمو خیلی نابود میکنه
امیدوارم به زودی دیگه برات اونقدرا ناراحت کننده نباشه
پاسخ:
تاثیر بدی گذاشت واقعا،اما الان خوب خوبم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی