طامات میبافم

طامات میبافم

۹۷ میره که خوب باشه خیلی

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۱۶ ق.ظ

مهر بود ،دکتر میم جمعمون کرد توی طبقه ی دوم ،داشت میگفت بیاید سرطان ها رو مرور کنیم با هم که رفتید راند ،یه چیزی پرسیدن ابروتون نره ،رفتیم راند و برای بار اول دکتر ص رو دیدم ،دکتر میم گفت این اتند فوق العاده ادم خسته ایه ،انرژی مصرف نمیکنه ،اما خیلی با سواده و تمام بیمارستان عاشقشن ،اون روز خیلی نفهمیدم چیزی از راند ،فقط با دکتر میم صحبت کردم ک میشه ما هم مستمر بیایم بیمارستان و دکتر گفت اره و اگه قوی باشه دانشجو چرا که نه ،و قرار شد من برم.

هفته پیشش بیمارستان اعصاب و روان بودیم ،و موقع ویزیت بیمارا من محو بودم از لذت ،با عشق زیاد با استاد بحث میکردم و سوال میپرسیدم ،انجمن علوم اعصابم تازه راه افتاده بوذ و من عین این علم ندیده ها ،پر شده بودم از کورس های نورواناتومی ،بیولوژی مغز و کلا هرچی به cns مربوط میشه ،به استاد راهنمام گفته بودم عاشق مغزم و درک اینکه چی میشه ادم هالوسینیشن میزنه از بزرگترین لذتای زندگیمه.هر روز سرچ میکردم ،تمام دانشکده های معتبر دنیا رو تو زمینع نوروساینس پیدا کرده بودم ،استادهای مرتبط با فیلدکاریم و هرهفته جلسه داشتیم و کلی بحث میکردیم از مغز و اعصاب.من و علوم اعصاب یک روح در دو بدن.

دی ماه که رزیدنت جدید اومد ،به طور مستمر و هر روز بیمارستان رفتم ،هر روز صبح ساعت هشت میرفتم سر راند ،دکتر ص سوال میپرسید ،دکتر ی ،من نکته میگفتم ،و یه تعامل خوبی به وجود اومده بود ،دکتر ص رو بیشتر شناختم و فهمیدم چرا بیشتر بیمارستان عاشقشن ؟مریضا شدن جزو روزمرگی هام ،هر روز میدیدمشون و میشناختیم همو دیگه ،بزرگترین لذتی که تجربه کردم ،موقعی  بود که  مریضمون سرطان مری داشت ،حتی اب نمیتونست بخوره ،و نمیتونست بخوابع و به خاطر پلاکت پایین هیچ دارویی نمیتونست تزریق کنه ویا بخوره ،وقتی دکتر ص ازم دارو خواست و براش نوشتم و فرداش گفت که خوابیده ،انگار تمام دنیا رو بهم دادن ،

حالا ،دلم تنگه تنگه برای بیمارستانمون،برای اتند و فلو ،برای مریضام و پرستارا ،حالا دیگه یه عشق بالاتر از مغز پیدا کردم که هرلحظه از خدا میخوام اینقد بهم توانایی بده که بتونم یه درصد حتی از بار مریضای سرطان کم کنم ،اونی که هر روز نشسته تمام رفرنس های سرطان شناسی رو میخونه ،هر روز از جدیدترین پیشرفتا خبر میگیره ،سعی میکنه از کارایی که دارن میکنن واسه سرطان استفاده کنه برای مریضاش که کمتر رنج بکشن منم .

۹۶ جان ،

با تمام اتفاقای بد این مدتت ،تو نقطه عطف زندگی من بودی ،هدفمو مشخص کردی ،بهم گفتی که توی اینده تا کجا قراره پیش برم و کجا حالم خوبه و دلم خوشه ،منو با ادمایی اشنا کردی که میتونم ازشون یاد بگیرم و بهم یاد دادن از هرلحظه زندگیم باید لذت ببرم چون ممکنه فرداش دیگه نتونم ،ممنونم ازت ،و از دیر گاد مهربانم.





  • را مگا