طامات میبافم

طامات میبافم

۱۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

پاسخ هاتونو باهام بع اشتراک بذارید.

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۴۰ ق.ظ

دارم فکر میکنم کار امشبم درست بود یا نه؟

شما اگه بودید ؟ در راس کاری که قراره نتیجه ازش بگیرید و تقریبا کارپروفشنال و تخصصیه ،در وهله اول به همه برای شرکت در اون کار فرصت برابر میدید ،بعد از مدتی میبینید همکاری صورت نمیگیره ،کارشکنی میبینید ،و در نهایت تصمیم میگیرید برای ادامه کار نظریه انتخاب رو اپروچ گروه بگیرید،و بذارید کسایی بمونن که برترن ،کار بلدترن و درنهایت بین سایر گزینه ها برای کار شما وقت میذارن.

میدونید با این کار ریزش دارید از اعضا ،و شاید فرصت حضور افراد جدید رو سخت تر کنید (این فرصت هست هنوز ولی)

شما اگر جای من بودید٬بازهم به همه افراد فرصت برابر میدادید یا کیفیت رو به کمیت ترجیح میدادید و دوست داشتید با کسایی کار کنید که برای کارتون ارزش قایلند؟

  • را مگا

جهت غبطه خوری و شفاف سازی

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۱۷ ق.ظ

فکر کن رزیدنت باشی و اکسترن هات بدونن سینگلی ،برن واسه ی ولنتاین ،کلی سی دی آموزش پزشکی بخرن برات و باهات جشن بگیرن ولنتاینو ،

حقیقتا به رزیندتمون غبطه ورزیدم.


ته نوشت:

در رابطه با ته نوشت پست قبل و جواب کامنت خصوصیا ک من نشونی ازشون نداشتم ،عزیزان من ،من نه برتری دارم و نه بالاتر از اونام ،من فقط تو حیطه تخصصی خودم کمکشون میکنم ،و هیچ وقت نه خواستم نه نمیخوام و میتونم که علممو به رخشون بکشم ،ماها کارمون جداست ،همونقدر که من به اونا یاد میدم،از اونا یاد میگیرم ویکی از بهترین قسمت های بخش حتی زمانیه که اکسترن ها برام صداهای ریع رو به تفکیک توضیح میدن،معاینه اسپلنومگالی رو میگن .

و من اگر میگیرم نسخه رو که خودم بنویسم ،صرفا واسه رسیدن به بقیه راندو از دست ندادن فرایند اموزشه وگرنه فوق العاده باهم دوستیم .




  • را مگا

با این همه علم هنوزم عاجزیم.

سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۵:۴۳ ب.ظ

میتونم بگم عمیقا ناراحتم،عمیقا پر دردم ،هر روز ،هر روز مریضی که خودم از اورژانس داروهای انتی بیوتیکشو گذاشتم جلوی چشمم میمیره ،از عفونتی که به هیچی جواب نمیده ،مریض سی سالمون کنسر برست داره به مغز و ریه و استخوان متاستاز داده و هیچ کس هیچ کاری ازش بر نمیاد و من از این میزان درماندگی خودمون توی درمان ناراحتم،از بی ارزشی این زندگی و زجر کشیدنا دز عذابم و هیچ کاری بر نمیاد ازم.


ته نوشت:

از لحظات خوب میشه به نسخه نویسی اکستر هامون اشاره کرد که هنوز املای صحیح داروها رو نمیدونن ،من عین این معلم املاها براشون اسپل میکنم ،اونام مینویسن ،ولی گاهی اینقدر درس املا طول میکشه که پای نسخه نویسی ما،اتند چارتا مریض میبینه ،منم دیگه نسخه رو میگیرم بنویسم تند تند بشه ،و همیشه با این نکته که خانم دکتر بذارید نسخه های بعدی رو خودمون بنویسیم که یاد بگیریم مواجه میشم.

  • را مگا

منم میخوام خوشحال باشم.

جمعه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۳۸ ب.ظ

میدونی جانا؟

نه که دوستت نداشته باشما،نه ،دوستت دارم ،اما میدونی ،منم ارزوهایی دارم ،تا همین الانی که دارم باهات حرف میزنم ،براشون زحمت کشیدم ،دویدم ،خسته شدم ،اما راه ارزوهام جداست از تو ،با تو نمیرسم به ارزوهام ،

شاید بعدا پشیمون شم از اینکه راهمو جدا کردم ازت ،اما از‌همین الان قطعا مطعنم و اطمینان صددرصد میدم،که پشیمونم اگه نرم دنبال ارزوهام ،حسرتش همیشه باهامه ،این حسرته تا دنیا دنیاست نمیذاره خوشحال باشم.

  • را مگا

مردن در کمال بی گناهی ،در کمالی پاکی‌

سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۳۳ ب.ظ

امیر مرد ،۳۲سالش بود ،شقایق مرد ۲۷سالش بود ,سید ۲۲ سالشه و چند ماه دیگه زنده است .خانم نعمت جلوی چشمم داره میمیره .

از وقتی بخش شروع شده ،اینا همه بودن و من نتونستم از حجم ناراحتیشون حتی بغض کنم .

اینقدر گریه نکرده دارم براشون ،که اگر سر باز کنه این بغض ،روزها گریه دارم براشون.

  • را مگا

توی زندگی بیست و اندی ساله ی من ،هیچ وقت یه نفر نبوده که بگم میخوام تمام و کمال الگوم باشه ،همیشه از هرکسی یه چیزی الگو برداری کردم .

مهم ترین مردی که الگوی من بوده بابا بوده ،شیوه ی احترام گذاشتنش ،اینکه همیشه یادم داده همه ،در هر شرایط و مقامی با هم برابرن،اعتقادش به استقلال خانما ،به توانایی هاشون ،دلسوزیش و ...

توی کار هیچ وقت الگو نداشتم ،اما چند وقتیه ،که هر روز صبح بیدار میشم و میگم خدایااا!دییر گاد مهربانم !کمک کن من بشم مثه دکتر ص ،کمک کن اگه سی سال دیگه ،اگر به مقامی در جایگاه دکتر ص رسیدم .همینقدر متواضع باشم ،همینقدر فروتن ،با شخصیت ،مسعولیت پذیرو در خدمت بیمار و خدایااا به طور جدی ،هزارساله بشن ایشون که آیت و نشانه ای از سوی خوبی های توعه.


ته نوشت:

دکتر ص اینقدررررر قشنگ میخنده ،اینقدر ملیح میخنده که شما از در بیمارستان وارد شی ،به هر کی ،چه مریض ،چه پرستار ،چه دکنر بگی صاحاب قشنگ ترین خنده ،بی فکر میگه دکتر ص.

اولین واکنش مریضا بعد دیدن دکتر گفت فدای خنده هات بشم آقای دکتره.

  • را مگا

مژده بده مژده بده ،یار پسندید مرا :))

جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۱۱ ب.ظ

و اینگونه بنده در فضای اتاق نمیگنجم که با اضافه شدن انجمنم به یه گروه معتبر بین المللی موافقت شد و حالا کلی کار ریخته روی سرم که قد یه دنیا انرژی دارم واسه انجامشون .


ته نوشت :

در جواب مانا جان که من دسترسی بهشون نداشتم برای جواب و همچین اگه کسی سوالی براش پیش اومد.

درس های دارو سخت هستن ،درس های پزشکی هم سخت هستن ،اما درس های دارو سختیشون به چشم میاد چرا ؟! چون مثلا دانشجوی پزشکی میاد کم خونی رو میخونه ،میره بیمارستان ،بالای سر مریض ،اینقد بیمار میبینه تا این موضوع براش نهادینه شه و بقیه درس ها هم همینطور.

دارو اما اینطور نیست ،درس هایی میخونید که نه تو بالین کاربرد داره و نه تا وقتی نخواید برید توی صنعت مشغول به کار بشید توی هیچ جای دیگه.یعنی شما 11 ترم ،یه سری درس غیرکاربردی و در هر زمینه ای عم از شیمی ،ریاضی ،فیزیک ،سم شناسی ،انالیز و ...میخونید،نمیگم غیر مفید چون لازمن ،اما غیرکاربردی میخونید که هیچ جا ازش استفاده ای نمیشه و شما میخونید و صرفا امتحان میدید و تمام . و این باعث میشه که دارو سخت ببشه .واسه ی تخصص تا اونجا ک میدونم شرط معدل لازم نیست و بله ،الان به شدت کمبود نیروی هیت علمی داریم توی دانشگاه های تازه تاسیس و دانشکده های جدید دارو که حالا حالا ها هییت علمی میخوان.

  • را مگا

باشد که کیلوهای امده بازگردد.

چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۵۱ ق.ظ

از فردا قراره به طور خیلییییی جدی ،کربو هیدرات وعده غذاییم ،یعنی نون صبحونه ،شکلاتو اجیل راند ،برنج نهار بیمارستان ،باقلوا شیرینی داروخونه حذف شه،و مثلا هلثی دایت اجرا همراه با ورزش های روزانه که قراره صبح ها نیم ساعت زودتر بیدار شم و انجام بدم و ادامه تمرین های رقصم از سر بگیرم.

حالا میدونم فردا از تخت دل نمیکنم صبحم هوس نیمرو با روغن محلی و نون تازه میکنم ،از راه نرفته توبیمارستان اول شکلات و اجیل میخرم و تمام راند دستم تو جیبمه و تا میرسم داروخونه قراره از گشنگی بمیرم .

  • را مگا

تمام نا تمام من.

سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۵۹ ب.ظ

میدونی ؟

وقت خوب این روزا ،وقتایی که منتظرم راند شروع شه ،بشینم روی صندلی کنار پنجره پاویون ،از اون کاپوچینو ها که هر روز صبح میذاری توی کیفم بخورم ،و مدام ،مدام فکر کنم بهت ،به وقتایی که میگی «یه وقتایی حس میکنم اینقدر که من دوست دارم ،یعنی برای دوست داشتنت کافیه ؟»و من غر بزنم وبرات قرص تقویتی چشم تجویز کنم که مگه نمیبینی خوشحالی منو از حجم دوست داشتنت ،مگه نمیبینی کافی بودن کمیت دوست داشتنت رو برای تمام عمرم.


  • را مگا

انصافا قشنگه

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۵۲ ب.ظ

دوباره ایشون رو دیدم و کرم های درونم سر براوردن که موهای با خون دل بلند شده امو ،کوتاه کنم و بعدش پشیمون شم و بذارم بلند شه و دوباره عکس ببینم و برم کوتاه کنم و این چرخه باطل سالهاس ادامه داره.

  • را مگا