طامات میبافم

طامات میبافم

۱۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

باید بیرون کشید از این ورطه رخت خویش

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۵۲ ق.ظ

دوسال پیش بود ،بعد امتحانای پایان ترم ،شبا بیدار میموندم ،مقاله میخوندم ،نت برمیداشتم،پروپوزال مینوشتم ،

پروپوزالم اماده شد وفرستادم برای بودجه ،

جای اول کلا نمیدونستن موضوع چیه،جای دوم میخواستن نویسنده اصلی مقاله خودشون باشند،جای سوم به دلیل اینکه فونت پروپوزالم درست نبود ردشد،جای چهارم پروپوزالای اشناهای خودشون رو تصویب کردن،جای آخر توی اولویتاشون نبود.

ناامید شده بودم؟نه!حتی یه درصد،تمام جاهای ممکن فرستادم ،اما دیشب ایمیل اخرین جا اومد ،و تموم شده بود.

ایمیل رو خوندم ،بستمش ،و رفتم آخرین مقاله ای که چاپ شده بود توی موضوعی که قرار بود کار کنمو خوندم ،توی یه ژورنال با ایمپکت فاکتور بالا،اون مقاله میتونست کار من باشه .

حس چی داشتم؟آدمی که دوسال برای عشقش زحمت میکشه ،ته اش طرف میره با یکی دیگه ازدواج میکنه .

ناامید شدم.

  • را مگا

مصداق بارز زن ستیزی آیا؟

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۳ ق.ظ

یه آقای وکیلی مشتری داروخونه است،

دیروز اومده بود با یکی از اقایون داروخونه در مورد ماشینش صحبت کنه ،

میخواست برای خانومش ماشین بخره .

ایشون میفرمود:من یه ب.ام.و ایکس تری دارم ،با یه ایکس فور ،یه پورشه هم دارم ،اما میخوام یه چیز برای خانومم بگیرم وقتی میره بیرون اگه بماله جایی دلم نسوزه.

  • را مگا

همه اش برمیگرده به اون اولویته.

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۳۲ ب.ظ
سایم تایمز مهم نیست چقدر یه نفرو دوست داری،چقدر عزیزه ،وقتی دیگه اولویت هم نیستید. وقتی نمیخونید حرف همو،وقتی از هر ثانیه خبر بهم دادن میرسید به ماهی یه بار،هفته ای یه بار ،
باید رها کرد و خب من ؟آدم رها کردنم.
  • را مگا

تازه از بوی خوبش هیچی نگم دیگه

جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۳۱ ب.ظ

این که شب ها از کرم دست ساز خودم میزنم و به مرور دارم تاثیر خوبشو میبینم ،یه حس غرور و پراود او مای سلفی بهم میده که خیلی کیف میده .

  • را مگا

این را برای خطاب درخت به کار میبرن:))

پنجشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۴۴ ب.ظ

بیمار:حاج خانوم ،من از خواب بیدار شدم ،چشمم گل مژه زده ،پماد تتراسیکلین زدم فایده نداشته.

من :کاریش نمیشه کرد ،یه حوله تمیز بردار ،روش آب جوشیده گرم بریز ،روزی چهار پنج مرتبه یه ده دقیقه بذار روی چشمت.

بیمار:آب داغ لوله کشی؟

من :نه آب جوشیده که تمیز باشه.

بیمار:داغ؟میسوزم که !

من :داغ نه ،بذار یه ذره خنک شه.

بیمار:شب ها هنگام خواب؟

من :نه روزی چهارپنج مرتبه

بیمار:بذارم بردارم ؟

من :نه یه ده دقیقه بذار بمونه.

بیمار خطاب به مسئول فنی کنار دست من :همینی که این گفت درسته؟

مسئول فنی:بله همین که خانم دکتر گفتن درسته.

بیمار خطاب به اون یکی مسئول فنی کنارم :الان همینی که این گفت انجام بدم بسه؟

مسئول فنی دوم :بله همین که خانم دکتر گفتن رو انجام بده.

بیمار:پس همین که این گفت رو انجام میدم.

تمامی مسئول فنی های حاضر :این نه!!!خانم دکتر::)))


ته نوشت :

1-شیفت های بیمارستانم شروع شده ،شیفتهای 6 ساعته فرسایشی که چهارتا مسعول فنی همزمان هستیم و روزی 600تا نسخه گاهی توی شیفت رد میشه ،اما اتفاقای این چنینی قابل تحملش میکنه :))

تمام این هفته شیفت بیمارستان بودم و لحظه شماری میکردم برای رسیدن به تختم و یه خواب جانانه ،اما صبح طبق روزای گذشته کله ی صبح بیدارشم و حسرت خواب تا ظهر موند به دلم.

2-لطفا !لطفا!مقاومت میکروبی رو جدی بگیرید .همین دیروز یه کیس داشتیم برای مقاومت آنتی بیوتیکی که 12 میلیون ناقابل پول 60 تا دونه آنتی بیوتیک داد ،چون به هیچ کدوم از درمان های قبلی جواب نداده بود برای عفونت استخوان و اگه به این هم جواب نده ،مجبورن پاشو قطع کنن.


  • را مگا

آرامش ِغلیظ،خیره بشو به من..

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۵۷ ق.ظ


"عشق عمیق من،

تنها رفیق من"



ته نوشت:

عکس از کانال ژلوفن .

و متن از آهنگ مریض سیناحجازی،روزتونو باهاش بسازید.

  • را مگا

من اینجا بس دلم تنگ است.

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۲ ب.ظ

حس دلتنگی عجیبی رو دارم تجربه میکنم ،یکسال بود ،هیچ وقت دلتنگ شیفت و داروخونه نبودم،همیشه منتظر تعطیلات بودم ک شیفت نرم ،منتظر آخر هفته ها که داروخونه تعطیل باشه .

داروخونه رو عوض کردم وعجین شدم با داروخونه ی جدیدم حالا دلتنگم واسه داروخونه ی جدید،دلم تنگ شده واسه صندلی قرمز خیلی ناراحتم ،واسه آقای شین ،واسه هسته زردالو های شیرین شده خانم سین ،واسه صحبت های بی وقفه آقای شین با ویزیتورا وقتی دارم کتاب میخونم واسه اتاق کوچیک ساختنیام که هر روز از ساختن محلول های ماینوکسیدیلی که شفاف میشه روحم پرواز میکنه و از بوی ترتینوییم خالص لیموییم مست میشم .دلم تنگ شده واسه پسر ترم پایینی مون که روزا میاد کنار دستم وایمیسه کارآموزی و من هرچی بلدم رو یادش میدم ،واسه مریضایی که بهشون مشاوره میدم و هفته بعدش میان تشکر و چقدر لذت بخشه این حس.

خیلی وقت بود یادم رفته بود میشه با عشق رفت جایی ،میشه توی جایی حس خوب داشت و منتظر نبود زودتر عقربه های ساعت بگذرن ،و حالا خوشحالم که جایی کار میکنم که وقتی بعد چهارساعت به ساعت نگاه میکنم و میبینم تایم رفتنم رسیده ،لبخند میاد روی لبم که اینقد بهم خوش گذشته که گذر زمان رو حس نکردم.

  • را مگا

فقط میتونم بگم متاسفم از اعماق وجودم

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۰۵ ب.ظ

هنوزم تو شوک اتفاقی ام که برامون افتاده ،

یعنی این حجم عظیم از بی وجدانی و حتی بی شرافتی آدم تو ذهنم نمیگنجه.

دوشب قبل ،یه دوچرخه سواری که دونفرم سوارش بوده میخوزه زمین ،بابای من بیست متر فاصله داشته با ایشون ،نگه میداره ببینه که چیزیش شده یا نه .

چه اتفاقی میافته ؟دوچرخه سوار و دوستش ادعا میکنن بابا زده بهشون ،داد و بیداد ،ته اش این میشه که بدون هیچ گونه اثار برخوردی ،بی هیچ تصادفی ،بی هیچ صحبت و کروکی ،بابا میشه مقصر صددرصد .و ماشین میره پارکینگ.

حالا ؟خانواده اون پسری ک خورده زمین ،دنبال گرفتن طول درمان و گرفتن پول جراحت و خسارت وارد نشده ان ،

 و دو روزه که دارن بابا رو میگردونن از اینور به اونور،کی اینکارو میکنه؟مادر همون پسر .

دارم فکر میکنم اگر بابا دلش نسوخته بود که چی اومده به سر اون پسر زمین خورده ،اگه نگه نداشته بود که کمک کنه،اگه نمیخواست خوبی کنه ،اگه نمیخواست ثواب کنه اینجوری کباب نمیشد .

که ما با سیصد کیلومتر فاصله از خونه باشیم ،تمام شیفتای من کنسل شه ،و اینجوری اذیت شیم.

و دارم فکر میکنم این مادر که باید این پسرو بزرگ کنه ،چجوری قراره بهش یاد بده شرافت و وجدان رو ،وقتی داره به خاطر چندقرون پول ،یه خانواده رو چند روزه اذیت میکنه ،و حتی از حرف خودشم پایین نمیاد و حاضر نیست توضیح بده چجور تصادف شده به قول خودش.

میترسم از خودمون ،گاهی ما آدما خیلی ترسناک میشیم ،خیلی ترسناک.

  • را مگا

سلطان جهانم به چنین روز غلام است.

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۲ ب.ظ
این روزا عاشق تخت پادشاهیم ،
مبل کنار پنجره ی خونه مامان بزرگ که رو به حیاط باز میشه ،
نصف روز کتاب دیپیرو رو میخونم ،نصف دیگه اش سریال به نفس بسته ام sense8 رو میبینم،کتابای جدید طاقچه رو میخونم و هرساعت توسط چایی شیرینی پذیرایی میشم،یه روز درمیون بوی قرمه سبزی تو خونه میپیچه و
میخوام زمان همینجا استپ شه و شنبه نیاد که باید باز برم سر شیفت و پایان نامه.

ته نوشت:
1- چطور بعضی سریالا اینقد خوبن ،دچار افسردگی حاد شدم از اتمام این فصل سریال محبوبم.
2- فیلم logan رو ببینید ،پرفکت اصن ^_^
3-این کتاب جدید جنایی های طاقچه رو هم بخونید. بسیار بسیار عالی 
  • را مگا

در مصرف قرص های امگا زیاده روی نفرمایید

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۱ ق.ظ

یه حاج آقایی داریم خیلی بشاش و جوون دل و اینا ،با خانومشون مشتری دایم داروخونه مان ،هر ماه میان ویزیت پزشک قلب میشن و داروهاشونو از من میگیرن.

ما بین این سرزدنای ماهانه ،خود حاج اقا،بی حاج خانوم میان داروخونه ،یه بسته سیلدنافیل یواشکی از جیبش در میاره و میگه عینش به من بدین.هی ام سعی در توجیه داره که"برای خودم نمیخوام،اینا تاریخش بلنده خوبه ادم تو خونه داشته باشه و ..."

اخرین بار،حاج خانوم باهاش بود موقع خرید و ازش پرسید این قرصا برای چیه ؟

حاج آقا هم رنگ به رخسار نموند براش و هی توضیح میداد که اینا امگا 3 عه،واسه استخون خوبه .

پرسنل داروخونه ،اون پشت ریسه رفته بودن از خنده و باب شوخی باز کرده بودن که "حاج آقا حاج خانم جدید آورده و..."

و من الله اعلم گویان به سرانه ی مصرف بالای ایشون فک میکردم .

  • را مگا