طامات میبافم

طامات میبافم

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

قدچقد باشه به چشم آقایون خوبه؟بلندی فکر چطور؟

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۱۷ ق.ظ

شیفت بیمارستانم .آقایی اومد با نسخه هورمون رشد برای دختر13 ساله اش.

ازش پرسیدم برای چی میزنه ؟کوتاهی قد داره ؟

بابا گفت :آره ،13 ساله اش ،قدش142 بود،الان با اینا شده157،به 160 که برسه خوب میشه ،اون موقع دیگه به دید من که یه مردم خوب میشه ،میدونی واسه خواستگارا و اینا میگم.

تا الان30-40 میلیون خرج کردم اما قدر نمیدونه. بعدا که بزرگ شد میفهمه چه خدمتی براش کردم.

و من فک میکردم بعدا که بزرگ شد میفهمه چه خیانتی در حقش کردی وقتی جای بلند کردن فکرش ،قدشو بلند کردی که خواستگار و مردا خوشش بیاد .

ته دلمم به باباش حق دادم ،به خاطر دید ظاهر بینی که توی جامعه حاکمه.

  • را مگا

من به چشم برادری دیدم البته :))

سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۴ ب.ظ

1-یک ماه پیش :

آقای شین :خانم دکتر دیروز داشتیم پشت سرتون غیبت میکردیم .

-: عههه ،خب چیا میگفتین .

آقای شین:میگفتیم خانم دکتر خیلی خوبه ،اصن حیف میشه اگه ازدواج کنه ،باید همینجور بمونه و ...


2-امروز:

آقای شین :خانم دکتر امروز براتون خواستگار اومده بود داروخونه.

من :خب خب ،کی حالا؟

آقای شین :مدیر شرکت دارویی فلان ،اونروز با ویزیتورشون اومده بودن سرزدن ،شمارو دیده بودن ،امروز صبح اومدن میخواستن با شما حرف بزنن ،منم گفتم از همون راهی که اومدن برگردن ؛ما خانم دکترمونو شوهر نمیدیم. پسره خیلی خوب بودا ،خیلی ام پولدار بود ؛اما فرشته هم باشه واسه خانم دکتر ما کمه و در نهایت فرستادمش رفت.

خانم دکتر خیره به افق ،صفحه تلگرامش را باز میکند و به پیام های دو هفته پیشش در گروه دوستان مبنی بر اینکه مدیر شرکت دارویی فلان چقدر خوشتیپ و جنتلمن و هندسام و باکلاس است خیره میشود.



  • را مگا

شیب کم شانه ی تو..

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ق.ظ

دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟


آن وقت که کس نباشد الا من و تو



  • را مگا

اگه روز جمعه اتون مال خودتونه خیلی خوشبختید.

جمعه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۳۹ ب.ظ

آقای شین عاشق فیلم فارسی قدیمی هاست ،برام یه فلش پر از فیلم آورده و گفته شنبه صبح شفاهی ازت امتحان میگیرم که دیدی یا نه ؟!

حالا من موندم و یه عالمه فیلم و ژانری که ازش متنفرم !

  • را مگا

چه لحظات خوبی کنار شما دارم ،مستدام باشن:)

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ق.ظ

1-توی داروخونه عصرها مسابقات کش اندازی داریم ،به این صورت که من و اقای شین و خانم صاد در یک ردیف قرار میگیریم و کش پول هایی که اضافه هستند با نشونه گیری باید پرت کنیم اون سر داروخونه ،بالای سقف کاذب.

من و خانم صاد بسیار ناشیانه عمل میکنیم و از هر ده تا کش ،سه تاش میخوره به دست و دماغ خودمون ،سه تاش به هدف نمیرسه ،سه تاش از هدف رد میشه و یکی بالاخره به هدف میرسه ،

اما آقای شین استاد بی بدیل این مهارت هستند و پیشرفت های قابل توجهی هم کسب کردند ،من جمله اینکه هدف های دورتری رو تعیین میکند با مساحت کمتر مانند انداختن کش دور روغن شتر مرغ ،دور دوربین و درهمین راستا یه گنجینه با تعداد بالای کش در بالای سقف کاذب دارن.


2-جلوی داروخونه دوتا ماشین باهم دعواشون شده بود ،در حد کشت و کشتار خانم و آقاهه میزدن همو ،و یه عالمه آدم جمع شده بودن ،از اونطرف ،یه خانم خیلی خوشگل ،با تاب و بدون روسری تا کمر از پنجره خم شده بیرون دعوا رو تماشا کنه،خانمه دعوا رو تماشا میکرد ،سایر موجودات زنده موجود در صحنه خانم رو.

  • را مگا

به امید روزی که صبحانه ایتجا بخورم.

سه شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۲۷ ق.ظ

  • را مگا

با احترام به مرشد این راه ،زکریا جان !

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ب.ظ

داروساز بودن ،زیباترین توفیق اجباری زندگی من تاکنون بوده،و راستش از عنوان خانم دکتری که هر روز میشه پیشوند اسمم ،هر روز خیلی کیف میکنم.

با اینکه نقش داروساز هنوز خیلی مونده تا به تعالی خودش برسه توی چرخه درمان توی ایران،

اما من به این رشته ایمان دارم ،به علمش ایمان دارم و میدونم چقدر مهمه داروساز بودن.

مهم نیست توی چه بخشی و چه شاخه ای مشغول باشی ،جذاب ترین جذاب ها را همیشه داری.

اینکه توی داروخونه مشغول به کار بشی ،هر روز سر فرصت به بیمارات مشاوره بدی ،تک تک عوارض رو توضیح بدی و بهتر از همه ،یه همکاری مثبت داشته باشی با پزشکای اطرافت ،خیلی لذت بخشه .اینکه موقع رد کردن نسخه عکس برداری به مریضت توضیح میدی اگر متفورمین میخوره باید قطع کنه و از قضا مریض متفورمین میخوره و میره به پزشک عکس برداری توضیح میده و پزشک یه عالمه ازت تشکر میکنه به خاطر تذکر به موقع و مریض از اون تایم میشه بیمار ثابت خودت ،و این اعتماد متقابل میشه جزو بهترین داشته های یک داروساز مشغول توی داروخونه شهری.

اینکه توی صنعت باشی ،بشی مدیر تحقیق توسعه ،هر روز یه عالمه اکسپیان و ماده جانبی امتحان کنی تا بهترین خط تولید رو داشته باشی ،اینکه اونجا مسئول این باشی که دارو کمترین عارضه و بهترین اثر بخشی رو داشته باشه ،اینکه موقع خرید دارو ؛مریض تاکید میکنه به برند خاصی از کارخونه خاصی ،هوش و ذکاوت داروساز مسئول تحقیق و توسعه اون کارخونه رو نشون میده که چجور یه محصول با کیفیت تولید کرده.

اینکه یک طراح کننده دارو باشی ،با رسپتور ها و تارگت ها سر و کله بزنی ،اینقدر کلنجار بری تا بتونی یه دارو یا شیوه درمانی جدید کشف کنی ،شاید جذاب ترین بخش ممکن باشه ،بخش دوست داشتنی من ،بخش سرکیف آورنده ،وقتی هر روز برات اخبار کشف داروهای جدید میاد و مبهوت میشی از این همه علم .

اینکه توی جامعه ما ،داروساز داروفروشه ،فرهنگ غلطی که خیلی جای کار داره ،خیلی وقت ها شده اعتماد به داروساز صفر بوده ،خیلی وقت ها پزشک ها به هیچ عنوان حرف داروساز رو قبول ندارن ،حتی وقتی مریض با عارضه دارو برمیگرده ،عارضه ای که به پزشک تذکر داده شده.

یک بار مستندی از داروسازی در خارج از کشور دیدم ،و اونجا وظیفه تجویز دارو پس از تشخیص بیماری توسط پزشک ،به عهده داروساز بالینی مستقر بر بالین بیمار بودو چقدر دلم میخواد داروسازی توی ایران همینقدر پیشرفت کنه.

با تمام توصیفات و عدم مشخص بودن جایگاهش ،به هیچ وجه پشیمون نیستم از انتخابم ،پشیمون نیستم که پزشکی یا دندون پزشکی رو انتخاب نکردم و افتخار میکنم به انتخابم ،به شغلم ،به داروساز بودنم و

روز همه ی ِ داروسازامون مبارک :)

  • را مگا

وسطی منم !

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۲۵ ب.ظ



1-یه پسره اومد ،خیلی تپل و با وضوح بالا.

یبوست داشت ،داشتم بهش میگفتم توی تشت آب گرم بشینه روزی چندبار.

از اون پشت آقای شین داره هی یه چیزی میگه پشت سرم میخندم.

برمیگردم میگم چی شده ؟

میگه خانم دکتر ،سایزش به تشت نمیخوره ،وان لازمه ،وان :))


2-توی داروخونه اسپری های جن*سی ما خیلی تو چشمه ،خیلی هم رنگی رنگی و شادن.

یه پسر چهارپنج ساله با باباش اومده بود دارو بگیره.

داروخونه رو به خاک و خون کشید و از اون اسپری ها میخواست بزنه اتاقش خوشبو شه :))


3-یه خانم مسن خیلی جینگل مستون طور ،با رژ قرمز و موی بلوند اومد و کلی خرید کرد.

آخر از همه اومده میگه "dr .do you have pad ?"

بهش دادم و میگه میخواستم آقایون نفهمن چی میخوام :|


4-دیروز داروخونه رو کن فیکون کردم ،کل قفسه ها رو ریختم بیرون و همه رو از نو چیدم.

خیلی شیک شد و مرتب و رنگ رنگی و دلشاد.

چاقالو (گلدون کاکتوس خیلی گنده ) هم بالاخره یه جای مخصوص پیدا کرد.


ته نوشت :

عکس بالا تیم ماست .

من و آقای شین و خانم صاد.

  • را مگا