طامات میبافم

طامات میبافم

۲۳ مطلب با موضوع «اندرونی داروخانه» ثبت شده است

یه عالمه کار ریخته بود روی سرم ،هندل کردن کارگاه های انجمن ،نوشتن پروپوزال کلینیکال تریال و گرفتن کد اخلاقش ،نوشتن مقاله ها ،درس خوندن و فرم های بیمارستان که به هیچ کدوم نمیرسیدم  و یه اضطراب وحشتناک گرفته بودم .

کارگاه های انجمن رو کنسل کردم ،چون کسایی که باهاشون شروع کردم کار رو ،هیچ کمکی نمیکردن و منم تنهایی از پسش برنمیومدم و فی الوااقع ارزش حرص خوردن رو نداشتن ،و دور از جونم مگه مریضم بیام کلی وقت و انرژی بذارم ،همه چی رو هماهنگ کنم و تهش هسته اصلی انجمن کار نکنه و حتی نیاد سر جلسات ؟

همین کنسل کردن کلی وفتمو باز کرد واسه سایر کارا و حالا با فراغ بال درسامو میخونم و کارامو انجام میدم.

هنوز باورم نمیشه اسفند داره تموم میشه .و من چقدر تنبلی کردم و به خیلی کارها نرسیدم.

به طرز عجیبی دلم نمیخواد دیگه دارخونه برم ،نمیخوام روی این موضوع پایان نامه کار کنم وبه استاد راهنمام گفتم ،ولی مجبورم.

از وقتی رفتم بیمارستان ،دچار فوبیای لنفوم و لوکمی شدم ،و هی حس میکنم الان all میگیرم و تمام ،مدام پشت گوشم و هرجا غده لنفاوی هست رو معاینه میکنم که مبادا دچار تورم شده باشم.از طرفی به یه بیخیالی خیلی مثبتی دچار شدم و هر اتفاق ناخوشی که میفته به اقصی نقاطی حواله میدم و اصلا خودمو ناراحت نمیکنم براشون که هر روزی که از زندگی میگذره باید به شادی گذراند.


ته نوشت :

1-دیدید خیلیا میگن من عصبانی نمیشم نمیشم وقتی بشم دیگه خیلی بد میشم ،اسطوره اینکار دکتر ص هست ،این نماد وقار و متانت و نجابت و خوش اخلاقی یه روز از جهل مریضش اینقد عصبانی شد که کل بخش رنگ از روشون پرید و بعداز این عصبانیت خود دکتر ص پابه پای مریض بعض کرد و معذرت خواهی کرد ازش .میشه عاشقش نبود ؟نمیشه !

2-دوستان عزیزم !وقتی شما کسی رو توی لحظه های غم و شادیتون شریک نمیکنید و سال به ماه ازش خبر نمیگیرید و بهش خبری نمیدید از خودتون .وفتی حالتون خیلی بد میشه و تنها میشید ،توقع نداشته باشید اون شخص کنارتون باشه و به عالم و ادم نگید که فلانی تو لحظه های سخت منو تنها گذاشت.

3-بهاره جانم ؛من تهران درس نمیخونم .دسترسی بهت نداشتم که جوابتو کامل بدم ،اما تهران درس نمیخونم و راستش خبری از چگونگی رزیدنتی توی تهران و بهشتی ندارم ،اما اینو میدونم دانشگاه تهران با تمام سختی و ها هرچی باشه ،جایگاه داروساز بالینی توش کاملا تثبیت شده است  و فدرترین گروه بالینی ممکن رو داره .و من اگر بودم انتخاب اولم اون دانشگاه و سپس بهشتی بود.

  • را مگا

بخاطر پول یعنی ؟!

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۶ ب.ظ
امروز یه آقایی اومد داروخونه ،کرم سفت کننده سینه میخواست و بزرگ کننده سینه و با*سن ،مسن بود ،حدودا 65-70 سال سن.
اولی رو گرفت ،دومی رو بیعانه داد که براش بیاریم.
عصر که میخواستیم سفارش بدیم فهمیدیم دومی میشه حدود600 تومن ،زنگ زدیم بهش که میخواد یا نه ؟
اومد داروخونه ،خانم سین بهش گفت حاج آقا ،خوب برای حاج خانم خرج میکنیدا .
گفت حاج خانم نیست که ،زنم خارجه ،اینو برا دوستم میخوام.
گوشیشو در آورد ،عکس یه دختر فوق العاده خوشگل و خوش هیکل با سن 18-20 رو نشون داد به عنوان دوست دخترش ،
و عنوان کرد اینا رو برای اون میخواد و خرید و رفت:|

  • را مگا

گویا تایلند تحصیل میکنن.

دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ ق.ظ

یه پسره اومد داروخونه ،گفت انتی بیوتیک میخوام .

گفتم نسخه ؟

گفت ندارم برای الان نمیخوام،خارج از کشور دانشجوعم ،اونجا بدون نسخه نمیدن ،

گفتم اینجام نمیدیم،باید تشخیص عفونت بذارید رومون.

گفت پس حالا پنج تا بسته قرص اورژانسی ،ده تا بسته کا°ند#وم ،پنج تا اسپری تا»خی»ری بدید.

وقتی رفت اقای شین گفت ما که فروشمونو کردیم ولی این درسی که تو اونجا میخونی به درد نمیخوره.

  • را مگا

این چنین جان بر کف در راه علم

پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۷ ب.ظ

جدیدا دارم یه سری داروی بی خطر و پرمصرف وهم چنین مواد بهداشتی رو روی خودم امتحان کنم که پسفردا مریض اومد با فراغ بال بهش معرفی کنم محصولو و بدونم دقیقا عوارض چی میده.

قرص های ریزش مو ،مکمل مولتی ویتامین ،انواع اقسام ویتامین سی ،قرص های انرژی زا ،لاغری و انواع اقسام ضد لک و اسکراب و ... :))

این دفعه نوبت ونوستات بود ،ونوستات مانع از جذب چربی غذا میشه .ولی میگفتن خیلی عوارض بدی داره از نظر گوارشی مثل نفخ و دل درد و اسهال و مدفوع چرب و ....

منم هیچ وقت مریض میومد داروخونه قرص لاغری میخواست اینو معرفی نمیکردم به خاطر عوارضش ،اما خواستم ملموس باشه برام.

از ظهر ماکارونی ،پیتزا و چیکن برگر خوردم و بعد هرکدوم یه دونه ونوستات خوردم ،تا کنون هیچ عارضه ای جز کمی نفخ در من بروز نکرده.

فقط امیدوارم جدا مانع جذب چربی بشه ،چون امروز به اندازه ای خودم که تا کل هفته اینقدر کالری دریافت نمیکنم.


ته نوشت :

واسه ی تست محصولات ،سری تست رو از ویزیتور شرکت ها میگیرم و اگر جواب بده هم داروخونه ما سفارش میگیره و هم اینکه میتونم با خیال راحت به مریض معرفی میکنم .


  • را مگا

عصبی بودم ،اما ایشون بی ادب بود.

شنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۷ ب.ظ

خانمه اومده داروخونه با نسخه فوق العاده بد خط که شکل داروی پزشک معلپم نیست قطره است یا شربت،ازش میپرسم دکتر چی نوشت؟قطره یا شربت.

با یه حالت زشتی برگشت گقت فرق بین قطره و شربت رو نمیفهمی،و رو کرد به تکنسین و گفت چک کن ببین این درست داده باشه.

گفتم دکترشون منم وپزشکتون موظفه خوش خط بنویسه‌ اگر شک داری ببر نسخه رو جایی ک مطمعن باشی درست میده.

گفت شما اعصاب نداری ،دستور دارو رو درست بنویس‌

گفتم بهش ببر پزشک که مطعمن شی ،

داد زد ک شما وظیفته دستور رو بدی.

گفتم وظیفه هست وقتی به من اعتماد داذی،وقتی اعتماد نداری،ببر پزشک معتمدت.

مجددا گفت اعصاب نداری شما و من میام اینجا به مسعولتون شکایت میکنم و خارج از کشور از این مسایل نیست و احترام همه جا هست و اینجا شما از سر دل سیری همه کار میکنی و...

اینا رو گفت ورفت و بعدش من بودم که بعد از تمام فشارای عصبی امروز ،چشمام پر اشک بود.

  • را مگا

پنج شنبه خود را چگونه گذراندید؟

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۹ ب.ظ



خوابیدیم ،بیدارگشتیم یه ماموریت از کال او دیوتی به پایان رساندیم ،خوابیدیم مجددا ،نشستیم فیلم دیدم و هیچ عذاب وجدان این را نداشتم که امروز صبح نمونه برداری از پایان نامه را پیچاندیم.


ته نوشت :فردا یه همایش معرفی داروی داروسازیه توی یکی از معروف ترین هتل های شهر ،آقای شین داشت به یکی از تکنسین ها میگفت بیا بریم اونجا من دست به خیرم خوبه ،دوتا رو تو همایش قبلی آشنا کردم الان عروسی کردن جالا نوبت توعه ،منم گفتم میام به شرطی که یه آقای دکتر خوش تیپ خوشگل قد بلند چشم ابرو مشکی غیر لاغر هم به من معرفی کنید ،که با مگه قراره شما با کسی آشنا شید و شما رو اصلا نمیبریم بقیه مواجه گشتم :(

  • را مگا

افق های پیش رو و پس روی داروسازی

پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۵ ب.ظ

در راستای پست گلسا گفتم بد نباشه منم یه براوردی از آینده داروسازی داشته باشم واسه بچه های پشت کنکوری.

فرست اول آل ؛اینو بگم به قطع درس های داروسازی سخت ترین درس های دوران تحصیلی بین رشته های دندون و پزشکی و داروعه .شاید حجم درسی ک پزشکیا میخونن خیلی بیشتر باشه اما ذات درس سخت تره به چند دلیل که توضیح میدم.

تا چهارترم اول که علوم پایه است شبیه همه .اما بعد از ترم پنج و شیش که راه رشته ها جدا میشه خیلی متفاوته.

توی رشته ی پزشکی بچه ها وارد بالین میشن ،اون چیزی که میخونن روی بیمار میخونن ،میخونن سرماخوردگی ،میرن مریض سرماخوردگی میبینن و قس علی هذه ،درس های بی ربط به کار و رشته ندارن .و همین نزدیکی تئوری و بالین خیلی مفیده.

اما شما دانشجوی داروسازی ک بشی ،از ترم پنج تا دم فارغ التحصیلی سر کلاسی با درسای تئوری و بعضا خسته کننده .درس هایی ک میشه عملی باشه ،اما به دلیل ضعف نظام آموزشی صرفا یه مشت نظریات محض میکنن توی مخ آدم که بعد امتحان هیچی یاد آدم نمیمونه ،توی هر ترم نمونه این درس ها بیشماره .اما یه نکته ای که هست این درس ها شیرینن اما برای یه داروساز عمومی که میخواد مشغول به کار توی داروخونه بشه بی فایده .بحث داروسازی صنعت و ... جداست.

نکته دوم جایگاه اجتماعیه .این خیلی بستگی به شهر محل تحصیل  و شهر محل کار داره .توی کشور ما در غالب 70 درصد موارد پزشک خداست. و شما رو نه تنها دکتر نمیبینن ،بلکه فکر میکنن فروشنده دارو هستید ،و هیچ علمی ندارید و ابدا به شما اعتماد نمیکنن ،این موضوع کم و زیاد داره ،توی شهرایی ک بزرگترن ،پیشرفته ترن ،فرهنگ بالاتری دارن این موضوع خیلی کمتره ،و بالعکس ،حتی توی ی شهر هم منطقه به منطقه فرق داره .اینجور براتون مثال بزنم توی داروخونه من مراجعه داشتم که ساکن کاناداست ،قرص فشارش ایران نبود و برای تغییر دارو اومد و با من مشورت کرد و دارو عوض کردیم و این اعتماد رو به من داشت ،چون توی کانادا شرح وظایف داروساز کاملا مشخصه و این یه مورد جزو کار داروسازه.

مریضی هم داشتم که پزشکش واضحا دوتا داروی تداخل دار محض رو نوشته بود و به من اجازه نداد با پزشک مشورت کنم ،گفت هرچی آقای دکتر داده بده به شما ربطی نداره !

نکته ی سوم برخورد خود پزشکاست ،ببینید شرح وظایف داروساز کاملا کاملا مشخصه ،داروساز توی داروخونه که شما باهاش برخورد دارید موظف هست به شما در مورد عوارض و شیوه ی صحیح مصرف و تداخلات توضیح بدید ،این رو همیشه ازش بخواید  ،همه هم توی داروخونه دکتر نیستند ،فقط یه نفر ! یکی دیگه از وظیفه های مهم داروساز چک کردن تداخلات داروها ،با توجه به شرح حال مریضه ،اگر ببینه دارویی اشتباهه ،دوزش ،روش مصرفش یا تداخل داره ،که اتفاق هم میفته خیلی وقتا .باید باید با پزشک مشورت کنه ،اینجا دو نوع پزشک داریم یک سری ها به هیچ عنوان قبول نمیکنن و میگن شما برو داروتو بفروش و در کار من دخالت نکن ،یکسری ها هم از این کار استقبال میکنن ،یه واقعینی که هست ،توی هر دو طیف ما ،یعنی پزشک و داروساز اشتباه هست و لازمه همکاری خیلی خوبی باشه بین ما ،که رفته رفته داره بهتر میشه.یه عیب از همکارهای خودم هم بگم اینه که بدون معاینه و شرح حال گرفتن و دونستن تشخیص پزشک برمیدارن سرخود دارو رو عوض میکنن ،ما ها حتی اگه بدونیم این دارو صد در صد غلطه ،باید با پزشک مشورت کنیم َچون مریض رو پزشک معاینه کرده و بی رو دربایستی داروساز های عمومی از تشخیص های دقیق و تخصصی چیزی نمیدونن بر خلاف اینکه داروهای هر بیماری رو عالی میشناسند.و باید اول پزشک تشخیص روی مریض بذاره و ما میتونیم بر اساس تجویز پزشک دارو رو برزیابی کنیم به طور مثال و در  هر مرحله ای باید پزشک تشخیص قطعی رو بده .ما یک دکتر گوارش داریم ایشون توی برگه دفترچه علایم و تشخیص مریض رو مینویسه پیشنهاد های دارویی هم میده و مریض رو میفرسته داروخونه تا من بدونم اگر خواستم دارو رو عوض کنم با چه کیسی مواجهم.(توی یه سری کشور مثل امریکا تشخیص برعهده پزشک و دارو تجویز کردن بر عهده داروساز بالینی هست ،توی ایران نه هنوز و باید با پزشک مشورت شه حتما ،چون توی آمریکا پزشک و داروساز باهم بر سر بالین مریض حاضر میشن و اینجا متاسفانه اینطور نیست و شاهد اینهمه خطای دارویی و پزشکی باهم هستیم )

این از جایگاه اجتماعی .

اما در مورد جایگاه شعلی ،شما از ترم 9 به عنوان قایم  مقام میتونید توی داروخونه مشغول به کار بشید ،داروخونه ها معمولا دو شیفت داروساز نیاز دارند یا اگر شبانه روزی باشه 3-4 شیقت .

بسته به شهر قیمت شیفت متفاوته .مثال تهران شیفت ساعتی 28.5 هست که اگر پنج روز هفته روزی 8 ساعت یعنی چهارساعت صبح و چهارساعت عصر برید ماهیانه حدودا پنج میلیون درامد دارید.این قیمت اگر شهرهای اطراف برید بالاتره .استان های کوچیک تر بالاتره باز و گاهی تا ماهی 10 تومن هم میرسه.

میشه هفت روز هفته رفت شیفت ،میشه روزی سه شیفت رفت که دیگه خودتون حساب کنید چقدر میشه .

اگر فارغ التحصیل بشید شما مهر و پروانه و شماره نظام میگیرید ؛میتونید پروانه تون رو به عنوان مسعول فنی بذارید و ماهیانه حدودا 1-2 میلیون هم از پروانه بگیرید.

اما کار داروسازی با یه فاصله زیادی راحت تر از دندون و پزشکیه ،بیگاری نداره ،شما توی داروخونه دکتری و همه کاره (البته بعضی دارخونه ها نمیذارن )زود به در آمد میرسی ،با خون و بزاق و اینا سر و کار نداری ،و خب کار تمیزیه ،شیفت شب نداری ،انکالی نداری ،تایم شیفت رفتنات دست خودته که اینا از مزیتشه.


و اگر از من پرسیده بشه از انتخاب دارو رراضی ام یا نه ؟جوابم صد در صد بله است.

بعدها راجع به داروسازی صنعت و بیمارستان هم توضیح میدم.

دوستم در رابطه با دوست پسرش دچار مشکل شده ،اونم یه مشکل زمینه ای و بنیادی.

دوست من شش سال به تنهایی خودش توی این شهر بوده ،تنهایی بزرگ شده ،کاراشو انجام داده ،خودش به تنهایی هروقت مشکل داشته حل کرده ،هروقت دلش گرفته خودش تنهایی رفعش کرده و در نهایت اینکه خودش به تنهایی یه شخصیت مستقل بار اومده.

اما دوست پسرش از ایشون ،دختری میخواد که برای کوچکترین چیز به ایشون تکیه کنه ،هرچی میشه به ایشون بگه تند تند تاایشون حلش کنه ،یه شخصیت غیر مستقل و وابسته.

از دو روزپیش تا حالا دارم فکر میکنم این وسط حق با کیه ؟!

دوستم که نمیخواد استقلال و غرورش بره زیر سوال یا دوست پسرش که اتفاقا آقای به ظاهر تحصیل کرده و روشن فکری هستن و از ایشون این حجم از وابستگی رو میخوان ؟!


ته نوشت :دیروز آخرین شیفت از کارورزی هام بود و مهر مسعول فنیمو گرفتم .یکی از بهترین و بدترین شیفتا ،هم کنار دوستی بودیم که کلی غیبت کردیم ؛هم اینکه داروخونه شیمی درمانی بود ،مریض ها با چشم اشکی میومدن و بدترین لحظه ،موقعی ای بود که رفته بودم بالا تا استراحت کنم و از زیر پنجره صدای شیون و ناله ی خانواده ای میومد که گویا مریض اند استیج سرطان داشتن.


آخرین تصویر از بیمارستان.

  • را مگا

ساعت چهارونیم از داروخونه زنگ زدن که خانم دکتر کی میای مریض ازتون سوال داره خیلی مهمه.

وقتی رسیدم داروخونه یه خانم نسبتا 30 ساله منتظرم بود.

اولش پرسید شما خانم دکتری ؟اخه خیلی جوونید و بعدگفت میشه بریم یه جا خصوصی صحبت کنیم ؟

بردمش اونور داروخونه و شروع کرد :

"ببینید من شوهر دارم ،بچه دارم ،مترجم زبانم ،از فامیلای دکتر فلانیم ،اینا رو میگم که فکر نکنید آدم بیخودی ام "

بهش گفتم من قضاوت نمیکنم بیمارم رو هیچ وقت .

ادامه داد "الان میخواستم برم خونه استادم بهش پروژه امو تحویل بدم ،بهم گفت برم بالا ؛منم رفتم ،بعد ازم خواست باهاش رابطه جنسی برقرار کنم ،قبول نکردم ،بهم سیلی زد ،کتکم زد ،بعد به زور بوسیدم ،به رابطه جن*سی دها*نی مجبورم کرد ،ببینید من فوبیا ایدز دارم ،تاحالا غیر از اون باری که قرار بود باردار شم با شوهرم رابطه محافظت شده نداشتم ،اونبارم قبلش هزاربار آزمایش داد شوهرم ،من بزاق اینا آقا رو توی دهنم حس کردم ،ایدز نمیگیرم ؟تقصیر خودم بود که رفتم بالا ،میدونستم مجرده ؛نباید میرفتم ،الانم دارم سکته میکنم ،میخوام برم پاسگاه شکایت کنم ؛اما زندگیم از هم میپاشه ،اون آدم مجرده و میدونم با هزار نفر رابطه داره ،دکترم نمیتونم برم اینا رو بگم ،نمیخوامم آزمایش بدم ،تو رو خدا بگید ایدز نمیگیرم ؟"

به جای قرمزی ناشی از سیلی های صورتش خیره شده بودم ،به اینکه نمیتونه بره شکایت کنه فکر میکردم ،به زندگیش ،به تاثیرش روی روانش ،به حالت نسبتا بی اعتناش ،توصیه ها رو بهش کردم و بهش گفتم تا چقدر ممکنه و تا حد ممکن سعی کردم استرسشو کم کنم و گفتم "کاش میشد شکایت کرد ،کاش میشد جلوشو گرفت ،این کار تاثیر روحیش هزار برابر بدتر از جسمیشه " و بازم ازش خواستم بره پزشک برای آزمایش و رفت.رفت و من به این فکر میکردم کی این وسط مقصره و چجوری میشه این چرخه شکسته شه ؟

  • را مگا

بذار بگم از حال خوب این روز

دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ ق.ظ

بعد هفته ها وقت پیدا کردم صفحه وبلاگ رو باز کنم و چند کلمه ای رو توش بنویسم .

دو ماه پیش فکر نمیکردم روزام اینقدر شلوغ و مفید بشه که شب ها از خستگی به معنای واقعی کلمه نفهمم کی خوابم برده.

روزای بیمارستان،کارای یوسرن ،کارای مقاله ام ،روزای داروخونه ؛اینقدر شیرین وقتمو پر کردن که تا حالا اینقدر احساس مفید بودن نداشتم :))

این روزا دختری هستم توی بیمارستان ،که از اتند ها یاد میگیره ،مجبوره درس بخونه و اینقدر اطلاعاتشو بالا نگه داره که بتونه روی دستور های اتند کامنت بده  و حتی گه گاهی ایراد بگیره از اتند و بعدش اتند با خاک یکسانش کنه.دختر این روزها انگار یه وظیفه مهم داره و جا انداختن سواد و توان داروساز توی بیمارستان هایی هست که داروساز بالینی ندارن و فکر میکنن داروساز صرفا مقرش توی داروخونه است  و چقدر ذوق داره از همکاری اتند هایی که میفهمند این جایگاه رو و خودشون درخواست کامنت و مشاوره دارند.

این روزا دختری هستم توی داروخونه ،که حتی یه دونه آنتی بیوتیک از زیر دستش بدون نسخه رد نمیشه و هر روز جملاتی مثه "تو نده ،میرم از داروخونه بغلی میگیرم و فک کردی که هستی " میشنوه و ککشم نمیگزه .دختری که داروهای اعصاب رو بی نسخه نمیده ،و خدا میدونه فحشه که میشنوه :)) خانم دکتری هستم که ساختنی هاش به شدت طرفدار پیدا کرده ^_^

دختر این روزا ،هر هفته جلسات هفتگی داره و داره یه کار خفن و بزرگ انجام میده ،کاری ک همیشه رویاشو داشته ،و از اینکه موسس همچین انجمن و کاریه بسیار بسیار مسروره.و از اینکه روی میز مطالعه اش پر  رفرنس های چندهزار صفحه ای درون خودش جا نمیشه .

دختر این روزا غصه های زیادی هم داشته ،خیلی دل کندنا داشته ،از عزیزایی که اندازه جون دوسشون داشت ،اما وارد یه رابطه فرسایشی شده بود ،و ته ته اش دل کند از اون عزیزا و خدا نذاشت تنهاییش به چشم بیاد و براش عزیزایی رو فرستاد هزار برابر جان تر .

دختر این روزا ،لحظه هاش بالا پایین داره ،شادی داره ،دعوا داره ،ناراحتی داره ،اما یه خط صاف هست که بالا پایین نمیشه که از همه مهم تره و اون "آرامش " هست.


ته نوشت :

توی داروخونه موضوع خواستگارا جدی شده و آقای شین تحت یه اولتیماتوم جدی چه در حضور و چه در غیاب من به هر خواستگاری میگه خانم دکتر نامزد داره و به تعداد هر باری ک میگه از من شیرینی نامزدی میگیره .کاش لااقل میگفت نامزدم کیه ببینیم با هم تفاهم داریم یا نه :))


  • را مگا