طامات میبافم

طامات میبافم

۲۱ مطلب با موضوع «دانشگاه هیولاها» ثبت شده است

یه عالمه کار ریخته بود روی سرم ،هندل کردن کارگاه های انجمن ،نوشتن پروپوزال کلینیکال تریال و گرفتن کد اخلاقش ،نوشتن مقاله ها ،درس خوندن و فرم های بیمارستان که به هیچ کدوم نمیرسیدم  و یه اضطراب وحشتناک گرفته بودم .

کارگاه های انجمن رو کنسل کردم ،چون کسایی که باهاشون شروع کردم کار رو ،هیچ کمکی نمیکردن و منم تنهایی از پسش برنمیومدم و فی الوااقع ارزش حرص خوردن رو نداشتن ،و دور از جونم مگه مریضم بیام کلی وقت و انرژی بذارم ،همه چی رو هماهنگ کنم و تهش هسته اصلی انجمن کار نکنه و حتی نیاد سر جلسات ؟

همین کنسل کردن کلی وفتمو باز کرد واسه سایر کارا و حالا با فراغ بال درسامو میخونم و کارامو انجام میدم.

هنوز باورم نمیشه اسفند داره تموم میشه .و من چقدر تنبلی کردم و به خیلی کارها نرسیدم.

به طرز عجیبی دلم نمیخواد دیگه دارخونه برم ،نمیخوام روی این موضوع پایان نامه کار کنم وبه استاد راهنمام گفتم ،ولی مجبورم.

از وقتی رفتم بیمارستان ،دچار فوبیای لنفوم و لوکمی شدم ،و هی حس میکنم الان all میگیرم و تمام ،مدام پشت گوشم و هرجا غده لنفاوی هست رو معاینه میکنم که مبادا دچار تورم شده باشم.از طرفی به یه بیخیالی خیلی مثبتی دچار شدم و هر اتفاق ناخوشی که میفته به اقصی نقاطی حواله میدم و اصلا خودمو ناراحت نمیکنم براشون که هر روزی که از زندگی میگذره باید به شادی گذراند.


ته نوشت :

1-دیدید خیلیا میگن من عصبانی نمیشم نمیشم وقتی بشم دیگه خیلی بد میشم ،اسطوره اینکار دکتر ص هست ،این نماد وقار و متانت و نجابت و خوش اخلاقی یه روز از جهل مریضش اینقد عصبانی شد که کل بخش رنگ از روشون پرید و بعداز این عصبانیت خود دکتر ص پابه پای مریض بعض کرد و معذرت خواهی کرد ازش .میشه عاشقش نبود ؟نمیشه !

2-دوستان عزیزم !وقتی شما کسی رو توی لحظه های غم و شادیتون شریک نمیکنید و سال به ماه ازش خبر نمیگیرید و بهش خبری نمیدید از خودتون .وفتی حالتون خیلی بد میشه و تنها میشید ،توقع نداشته باشید اون شخص کنارتون باشه و به عالم و ادم نگید که فلانی تو لحظه های سخت منو تنها گذاشت.

3-بهاره جانم ؛من تهران درس نمیخونم .دسترسی بهت نداشتم که جوابتو کامل بدم ،اما تهران درس نمیخونم و راستش خبری از چگونگی رزیدنتی توی تهران و بهشتی ندارم ،اما اینو میدونم دانشگاه تهران با تمام سختی و ها هرچی باشه ،جایگاه داروساز بالینی توش کاملا تثبیت شده است  و فدرترین گروه بالینی ممکن رو داره .و من اگر بودم انتخاب اولم اون دانشگاه و سپس بهشتی بود.

  • را مگا

تعریف جدیدی از بیشعوری ارایه میکنند.

جمعه, ۴ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۰۳ ق.ظ

میدونی رامگا؟

اینکه همکلاسی عزیزم مسعولیت کاری رو قبول کرده و تو کاری ازش در راستای اون مسعولیت میخوای و وقتی ازش میپرسی چی شد؟

نه جواب تلفنتو میده ،نه جواب پی امتو ،اما مدام اینستا عکس میذاره و پروفایل تلگرامشو عوض میکنه ،بیشعوری نیست ،پس چیه؟


  • را مگا

یک محقق یا یک داروساز بالینی موفق؟

جمعه, ۲۲ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۳۷ ب.ظ
شب قبل رفرنس های پروپوزالمو سرهم بندی کردم و میل کردم واسه استادم.
امشب لپ تاپو باز کردم که فیلم ببینم ،یهو پی ام داد اصلاحات پروپوزالو انجام بده و دیدم نوشته برای هر جمله رفرنس خودشو بیار ،نه پاراگراف :|
راستش کارای عملی پایان نامه بهم ریخته و یه حس بی میلی دارم بهش ،هرچی ریلیز میخونم نمیشه انگار و رو اعصابمه ،مخصوصا اینکه کار اصلیم نیست هنوز و پیش مقدمه اشه .
بیمارستان هم کلی دچار دو راهیم کرده ،صبح ها با عشق بیدار میشم میرم بیمارستان ،اونقدر تاثیر گذاشته که میتونم تخصصمو بالینی انتخاب کنم.
اما اون حسی که موقع خوندن مقاله کشف داروی جدید ار داروهای بیولوژیک باعث ترشح سروتونین محض  و دوپامین میشه توی مغزم رو توی بالینی ندارم و الان بزرگترین چالش زندگیم مدیریت این دوتاست.

ته نوشت :
1-میشه دعا کنید برای سید ؟ سید all داره ،خوب شده بود ،مرخص شده بود و دوباره با تب و نوتروپنی برگشت ،20 سالشه و هربار میرم ویزیتش کنم ،خیلی ناراحت میشم که هنوز توی بیمارستانه ،دعا کنید زودتر خوب بشه.

2-دکتر ص داروساز گیر اورده کنار دستش ،هر روز یه تاپیک میگه برم بخونم ،فرداشم فوری میخوادش که بیام توضیح بدم براش ،محال هم هست یادش بره ،اما به اکسترن و رزیدنت که میگه یادش میره :|

3-دکتر ی رو یادتونه که ضعف میکردم براش ؟!الان به مرحله ای رسیدم زمانایی که تو راند نباشه خوشحال ترم .

4-اتندمون رتبه یک کنکور ،تخصص و فوق تخصص بوده و دهانم دوخته است از سواد و هوش ایشون.
  • را مگا

من ملدم برات.

سه شنبه, ۵ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۲۳ ب.ظ

دکتر ی حرف میزنه ،و داره از مورتالیته بالای بین قشر پزشکی میگه و ته اش یه لبخند ملیحی میزنه و من تو دلم خیره بهش میگم لعنتیی ،تو با اون ریش سفید شده و لبخندت عامل مرگ من میشی و قربون صدقه اش میرم.

  • را مگا

تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟

دوشنبه, ۴ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۳۴ ب.ظ

راند بیمارستان بچه هاش عوض شدن ،رزیدنت منم عوض شده،یه دونه رزیدنت انکولوژ جدیدم برامون اومده.

دکتر ی اصلا قشنگ نیست ،اصلا خوشتیپ نیست ،اما چنان مهرش بر دلم نشسته و موقع توضیح دادن جانفشان طور نگاش میکنم و از عمق وجود مشاوره میذارم رو داروهاش  و به سوالاش جواب میدم که اگه زن نداشت و اختلاف سنیمون زیاد نبود،همون وسط بخش ازش درخواست ازدواج میکردم.


ته نوشت:به اینکه بعضی اتفاقا زمان خاص میخوان خیلی اعتقاد ندارم،اما امروز رو میخوام اعتقاد داشته باشم ،که صبح خواب بمونم ،نرم دانشکده،بعد بیمارستان برم ،سانتریفوژ ازمایشگاع خراب شده باشه ،برم یه ازمایشگاه دیگه و بیفتد ان اتفاق خوب!

۲-از صبح استرس دارم ماشین ببرم بیمارستان ،کجا پارک کنم؟جا پارک پیدا میکنم؟چجوری برگردم؟راه های منتهی به خونه کجان؟و لعنت میفرستم بر خودم که قبلا اگر دوبار تنهایی رفته بودم و حاضر امادع سوار ماشین نشده بودم ,الان استرس نداشتم

  • را مگا

وجدان داشته باشید ،خودتون کار کنید.

جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۴:۴۳ ب.ظ

میدونی رامگا ،دزدی که فقط مالی و بالارفتن از دیوار خونه مردم نیست،اینکه کار یکی دیگه رو برداری و به اسم خودت بفرستیش واسه مسابقه هم دزدیه .

چجور میشه دست دزد رو قطع کرد؟بری پیش داور،بطور مستند بگی این کار منه و ایشون برای خودش جا میزنه .


ته نوشت:

جونم از عوارض ونوستات براتون بگه ،فک کنم دولیتر چربی ازم رفت با غرض معذرت،احساس دفع اورژانسی ،مدفوع چرب ،دل درد،نفخ ،تابلوی علایم بالینی من بود از روز دوم .

در نتیجه اصلا ونوستات نخورید ،گندکاری داره که به لاغری نمیارزه و فقط هم روچربی غذا موثره نه هیچ چربی دیگه .و روی چربی غذا خیلی ام موثره نامرد.حتی علایم شبه انفلونزا هم دارم

  • را مگا

درد داره ،درد.

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۵۵ ب.ظ

درد اینجاست که دانشجوی دکتری تخصصی دانشکدمون ،شده راننده اسنپ برای کمک خرج و مخارج و از قضا باید بین اون همه راننده بیاد دوست منو سوار کنه که آشناست و کلی خجالت و شرمندگی بمونه براش‌‌.

  • را مگا

کوتاه بیا برادر من.

شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۳۱ ب.ظ

حتی میشه اون فرد ترم پایینی که گویا من کراششم ،به خاطر اینکه من با دوستش که همگروهیه منه بیشتر از ایشون موافقم در بعضی زمینه ها،جواب سلام منو هم نده.

  • را مگا

کاش میشد یه ذره به علم بها میدادن.

دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۸ ب.ظ

همین الان که دارم اینا رو مینویسم ،اشک تو چشمام جمع و تب بغلی توی مرورگرم مقاله ای که یک ماهه پیش در اومده و داره از کاری که پارسال میخواستم بکنم ،به عنوان یه روش جدید درمانی داره نام میبره و پارسال رد شد طرحم توی شورای دانشگاه .

و من از پارسال تا حالا هرماه که میرم چک میکنم مقاله هارو ،یک ساعت همینجور بعض و اشک دارم و به موازات چک کردن مقاله ها.

  • را مگا

چگونه به طور موفقیت آمیزی گند بزنیم ؟!

دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۰ ب.ظ

باید مشغول اسلاید درست کردن برای مورنینگ چهارشنبه صبح باشید و به شدت سرتان شلوغ است.

ناگهان محمود نامی پی ام میدهد و خیلی مودبانه صحبت میکند ،ابتدا فکر میکنید از این مزاحم های تلگرامی است ،نه فامیلی نه عکسی هیچی .

دست میبرید که بلاکش کنید که یکهو حرف از انجمن علمی تان میزند ،خیلی سرد و خشک جوابش را میدهید .

درخواست عضویت در گروه مطالعاتیتان را میکند که نه میگوید و ایشان هم خداحافظی میکنند و میروند.

ساعت سه نصف شب یهو یادتان می افتاد استاد فلانی که از قضا اسم کوچکش محمود است قبلا حضوری به شما در خواست همکاری داده بود و شما قبول کرده بودید و گویا این محمود همان محمود بوده است و شما با شیوه جواب دادنتان و نه گفتنتان گند زده اید و از قضاااا چهارشنبه صبح مورنینگ با همسر ایشان است ،فاتحه خود را خوانده و پی ام عذر خواهی برای استاد سند میکنید.

  • را مگا